دیگه رغبتی به دیدندن فوتبال ندارم حتی اگر نام آور ترین تیم های جهان باشند.آخه در این یک ماه خیلی چیزها دیدم .خیلی.
اما نمی دانم چرا از رو بی علاقه گی نیمه دوم بازی فوتبال بین برزیل و آفریقای جنوبی که در کشور آفریقای جنوبی و تحت عنوان کنفدراسیون ها انجام می شود را دیدم.
مردان آفریقایی برزیل را در منگنه قرار داده بودند. برزیلیها چون حکومت هایی که هزاران سال حاکم بلافصل مردمان بوده اند و اینک قدرتشان زیر سئوال رفته است در برابر حملات آفریقایی ها دفاع می کردند.باور نمی کردند که اینگونه در برابر این مردان بی ادعا بازی را از دست بدهند. حیف که آفریقایی ها یک تمام کننده نداشتند و باز در آخر بازی همان شگردی که باعث شده حاکمان سالهای سال دوام داشته باشند را انجام دادند - چرا که آنها سالهاست سوارند و بلدند چگونه آخر بازی را به سود خود برگردانند. و درآخر بازی را یک بر صفر بردند.
بازی تمام شد و من بر روان آن مرد بزرگ تاریخ بشریت- نلسون ماندلا درود فرستادم .کسی که قدرت و مقام چشمانش را نربود تا اینگونه فرزندانش بر دنیا درس آزادگی و آزاد مردی بدهند.
استاد عارف مرحوم "علی اکبر دلفی":
دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم روشنی بخشم میان جمع و خود تنها بسوزم
شمع باشم اشک بر خاکستر پروانه ریزم یا سمندر گردم و در شعله بی پروا بسوزم
لاله ای تنها شوم در دامن صحرا برویم کوه آتش گردم و در حسرت دریا بسوزم
ماه گردم در شب تار سیه روزان بتابم شعلهٔ آهی شوم خود را ز سر تا پا بسوزم
اشک شبنم باشم و برگونه گلها بلغزم برق لبخندی شوم در غنچه لبها بسوزم
یا زهمت پر بسایم بر ثریا همچو عنقا یا بسازم آنقدر با آتش دل تا بسوزم

آخرین شب شادمانی از وبلاگ ۳۶۰ درجه.
این عکس -چون سرابی می ماند یا نه فسانه ای که مردمان دور از گذشته ای دورتر بیان میدارند. اما مگر به راستی ما از تبار مردمان کهن هستیم یا نه خود آنان هستیم که در قالبهای امروزیمان تناسخ پیدا کرده ایم.
نمی دانم. اما چه افسانه شیرینی بود لحظه ای در هوای آزادی نفس کشیدن.
و باز شعری از برتولت برشت:
دختر كوچولوي صاحبخانه از اقاي "كي " پرسيد:
اگر كوسه ها ادم بودند با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟
اقاي كي گفت:البته !اگر كوسه ها ادم بود ند
توي دريا براي ماهيهاجعبه هاي محكمي ميساختند
همه جور خوراكي توي ان ميگذاشتند
مواظب بود ند كه هميشه پر اب باشد
هواي بهداشت ماهي هاي كوچولو را هم داشتند
براي انكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد
گاهگاه مهماني هاي بزگ بر پا ميكردند
چون كه
گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است
براي ماهي ها مدرسه ميساختند
وبه انها ياد ميدادند
كه چه جوري به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلي ماهيها اخلاق بود
به انها مي قبولاند ند
كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار براي يك ماهي اين است
كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند
وچه جوري خود را براي يك اينده زيبا مهيا كنند
اينده يي كه فقط از راه اطاعت به دست مياييد
اگر كوسه ها ادم بودند
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت
از دندان كوسه تصاوير زيبا ورنگارنگي مي كشيدند
ته دريا نمايشنامه ييروي صحنه مياوردند كه در ان ماهي كوچولو هاي قهرمان
شاد وشنگول به دهان كوسه ها شير جه ميرفتند
همراه نمايش اهنگهاي محسور كننده يي هم مينواختند كه بي اختيار
ماهيهاي كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند
در انجا بي ترديد مذهبي هم وجود داشت
كه به ماهيها مي اموخت
"زندگي واقعي در شكم كوسه ها اغاز ميشود"