این پست بر خلاف رویه و عادت و پیشنهاد خودم به دیگران طولانی است.
چند صباحی است که بعد از روز قدس دسترسی به وبلاگ و بلاگفا و اینترنت مشکل شده است و میز گرد و میتینگ پیرامون خطرات نرم در این زمینه برگذار می شود. بعد از دادگاه پنجم و محاکمه اینترنت، بوی غزل خداحافظی وبلاگها به مشام می رسد.
و این چنین است که اگر این چنین باشد هر مرگی را وصیتی است، حتی اگر تنها خدا از مرگ خبر داشته باشد.
این وصیتی است که مرگ ممکن است او را از شما خوانندگان جان که بسیاریتان را ندیده ام، اما واژه واژه شما را خوانده ام باشد جدا کند.
شب های رمضان تمام شدو من اکنون خارج از رمضان می نگرام ، نه بر کیبرد ، که در کاغذ . ونه در روبروی کامپیوتر که در فضایی طبیعی که صدها کیلومتر با کامپیوترم فاصله دارم. همچنین اعتراف می کنم که برای اولین بار است که دست به چنینی عملی می زنم.
آری می گفتم، رمضان تمام شد. رمضانی که با همه رمضانهایمان تفاوت داشت. رمضانی که مرا دوباره به شریعتی پیوند داد.مرا در کویر هبوط شده ی آدم پرتاب کرد.سالها پیش، کویر و هبوطش را خوانده بودم. آن سالها سهیل دیگری بودم. اما امسال که خوانش جدید همان کتاب را آغازیدم، آن را بسیار متفاوت تر از آنچه قبلاً دیده بودم یافتم.ظاهراً آن سهیل از نو تولد یافته است.
یک مقاله که از دکتر شریعتی بسیاری خواده شده، توتم است.
توتم شریعتی قلم اوست، می دانیم توتم یعنی چه و دیگر توضیحی درباره آن نمی دهم .ام دکتر در کتابش از خواننده می پرسد توتم تو چیست؟کیست؟ کجاست؟
همانی که ذاتت، قبیله ات، قبله ات از آن سر بر داشته است؟
همانی که تو را آدم می خواهد. به قول دکتر:
" هر کسی را توتمی است و توتم "ذکر" است. و مگر نه زندگی، هیچ نیست جز فراموشی؟ و خوشبختی هیچ نیست جز لذت و آرامش کسی که دیگر هیچ چیز بیاد نمی آورد؟! که" آدیمیت" یعنی از دست دادن بهشت، یعنی هبوط، تبعید، کویر، غربت، تنهایی و همنشینی و همخانگی با مرغ و مور و مگس! و خوشبخت، بدبختی است که آدم بودن خویش را پاک از یاد برده است"
حال توتم من و تو چیست؟
خدا وکیلی فکر کنیم و جواب آن را به خود بگوییم، اصلاً خواستید بازی وبلاگی راه بی اندازید. اما فکر کنیم توتم من و تو چیست؟ و از دیگران هم بپرسیم.
جواب من این بود:
اول خواستم بگویم کوه، اما دیدم آن هست و همه اش نیست. باید فراتر از کوه باشد، ذات من، هویت من، درون من
پس بیشتر اندیشیدم.
شما فکر کردید؟ اگر به جواب رسیدید ادامه مطلب را بخوانید و گرنه بگذارید برای دگر روز تا جواب خود را بیابید.
توتم من" پرچنان" است، پرچنانی که در آن هم از کوه نوشتم، هم از زندگی،
برای کوه خلق کردم تا ناب ترین لحاضات زندگی ام را که در کوهستانها داشته ام را در آن ثبت کنم و در ادامه به همان تعریفی که از دکتر ذکر کردم رسیدم، لحظه ای که فهمیدم این دنیا کویر است، کویری که در آن هبوط کرده ایم. در ادامه آن اندیشه ها و لحظه ها به این پرچنان اکنون رسیده ام. ضمیر نا خود آگاهم، دادگاه بی دادگر زندگی ام ، و من پرچنان شدم، همچنا که دوستان بسیارم مرا با پرچنان دوباره یافتند. همچنان که خودم، خودم را در پرچنان دوباره یافتم.
توتم من پرچنان است که ملغمه ای از کوه و فکرت و اندیشه و قلم است.
بی بی سی برنامه ای دارد به نام نوبت شما.
قسمتی از آن به وبلاگها سر می زند و نوشته هایی از آن را که با موضوع ارتباط دارد می خواند. به نظر من بهترین قسمت کل بی بی سی همانجاست و اکنون گویی دولت قصد داردبهترین قسمت من ، ما ، شما را از من، ما و شما بگیرد.
دکتر شریعتی پس از آن که توتم خود را به خواننده معرفی می کند ، با خود اتمام حجتی نیز می کند، از خود باز پرسشی می کند: با توتم خویش تا کجا خواهم رفت:
"قلم توتم من است، توتم ما است، به قلمم سوگند، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند، به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند، به ضجه های دردی که از سینه اش بر میآید سوگند که توتم مقدس را نمی فروشم، نمی کشم،گوشت و خونش را نمی خورم، به دست زورش تسلیم نمی کنم، به کیسه ی زرش نمی بخشم، به سر انگشت تزویرش نمی سپارم، دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم، چشمهایم را کور می کنم، گوشهایم را کر می کنم، پاهایم را می شکنم، انگشتانم را بند بند می برم، سینه ام را می شکافم، قلبم را می کشم، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم...
اما قلمم را به بیگانه نمی دهم.
به جان او سوگند که جانم را فدیه اش می کنم، اسماعیلم را قربانیش می کنم..."
حال اگر هر کسی با توتم من همچین رفتاری کند، پاسخ من همان پاسخ دکتر خواهد بود.
اگر ماندیم و ماندید همچنان پرچنان خواهد ماند و گرنه mail و e-mail خواهد بود ، وگرنه کاغذ و قلم خواهد بود، وگرنه پوست آهو و دوات خواهد بود و گرنه چکش و سنگ و تیشه خواهد بود و حتی در آخر اگر هیچ نبود ، خنجر و قلب من و شما خواهد بود، اما بیگانه نخواهد بود.
چرا که ما آگاهی از یک دیگر کسب می کنیم و هر گز بیگانه نخواهیم بود.
شب های رمضان من
به این فضا 24 و سخنرانی سروش و کویر را هم بی افزایید