در ابتدا خواهش می کنم این مطلب را به طور کامل بخوانید و در وسط آن را رها نکنید.
در متون دینی است که حوا از دنده چپ آدم خلق شد( البته این سخن تورات است که در کتاب عهد جدید و عقاید بعضی از مسلمانان جاری شد).از لحاظ رمز شناسی این به چه معنی است؟
دنده معادل شکم است. خدا آدم را چون خود آفرید ،آدم پسر خداست و حوا دختر انسان( آدم).آدم حوا را در خواب زائید، بی درد و رنج و این زایمانی رویاوش است. اما زایمان برای حوا در حکم نفرین و لعنتی ابدی است و وی فرزندان آدم را با درد خواهد زائید، و هر زایمان به مثابه کابوس است.
در مسیحت ابتدا مریم را بسیار ارج گذاشت و این در حکم بزرگداشت مادر نیست، بلکه نمودار این نیز هست که اگر زنی بشریت را به سقوط کشانید( حوا)، زنی دیگر وی را نجات داد( مریم)
چرا گفتیم در ابتدا ؟ چرا که بعد از چند قرن ورق برگشت و مسحیت به راه دیگری رفت، آگوستین قدیس زن را چنین وصف کرد: حیوانی است که نه استوار است و نه ثابت قدم، بلکه کینه توز و زیانکار ...و منبع همه مجادلات و نزاعها و بی عدالتی ها و حقکشی ها.
زن گریزی ریشه در تورات دارد و چون میراث شومی به دیگر ادیان گسترش پیدا کرد.
در نگاه صوفیه است که : رمز های حق و حقیقت و ولادت کلمه از مریم باکره، یا گوشمند شدن کلمه در وی با تولد کلمه در پیغمبر امی مطابقت دارد.
حال دوباره باز گشتی به دین خواهیم کرد. سخنانی که در نکوداشت زن گفته شده است.
در مجمع السعادت است که از علامات صدق ایمان،شدت محبت به زنان است
از عایشه است که پیامبر هیچ گاه زن یا خادمی را کتک نزد.و آخرین سخنش هنگام رحلت این بود ا.. ا.. فی النساء فانهن عوان بین ایدیکم.
وپیامبر دارد که من به 3چیز عشق می ورزم : زن – بوی خوش - نماز
روایت از امام علی به امام حسن: بازنان کاری کن که غیر تو مردی را نشناسد و به ایشان خدمتی به غیر آنچه به آنها تعلق دارد واگذار مکن،که این طرز رفتار از برای حال زنان و خشنودی و حسن جمال آنها بهتر است، زیرا زن گل است و خدمتکار نیست و او را گرامی بدار و در عین حال سخن او را در حق دیگران بپذیر و عنان خود را به دست او مسپار.
البته از مولا علی نیز سخن مشهوری ضد زنان هست که معمولاً به آن استناد می کنند. اما هیچ توجه ندارند که مولا آن سخن را بعد از جنگ جمل و پیروزی بر عایشه فرمودند و مردم آن سخن را سخن عام می پندارند.
از این جا به بعد لحن گفتار تغییر می کند و بوی بی عدالتی در تاریخ به مشام می رسد.
خلیفه دوم البته جور دیگری سخن گفته است:
با زنان حدیث عشق مگوئید تا دل ایشان تباه نشود، که زنان همچون گوشتند بر صحرا افکنده، نگاه دارنده ایشان خدایست.
ناصر خسرو دارد:
به گفتار زنان هرگز مکن کار زنان را تا توانی مرده انگار
زنان چون ناقصان عقل و دینند چرا مردان ره آنان گزینند.
مصطفی فیض کاشانی:
گر عمر عزیر خار خواهی، زن کن در دیده اگر غبار خواهی ،زن کن
ماننده ی اشتران بختی شب و روز در بینی اگر مهار خواهی، زن کن
...
فرزند به سی سال هم آواز نشد زن هم به چهل سال دمی ساز نشد
روزی به سگی گرسنه نانی دادم آن سگ به دو صد سال زمن باز نشد.
نظامی دارد:
زن از پهلوی چپ گویند بر خاست نیاید هر گز از چپ راستی راست.
از این گفته ها بسیار است و تنها یکی دیگر از آنها را ذکر می کنم.
از حکیمی پرسیدند که بهترین زنان کدام است، گفت آنکه از مادر نزاد.
پیامبر نیز سخنی دارد بدین معنی شاوروهن و خالفوهن.
تنها در صورتی می توان سخن پیامبر را فهمید که آن دوران را درک کنیم. زنان از آموزش بی بهره بودند. به آنان به عنوان جنس دوم نگریسته می شد.( فکر کنم آن دوران را هر کسی به راحتی می تواند درک کند) خوب در این صورت طبیعی است که با کسانی که هیچ آموزش و علمی دارند نباید مشورت کرد و اگر جوابی هم داد جوابی نیست که پشت آن منطق و اندیشه وجود داشته باشد.حال آنکه شیوه پیامبر با زنانی که اندیشمند بودند متفاوت از این سخن است که مهمترین آن نوع برخورد ایشان با دخترش است.
مولانا در این مورد سخنها رانده بعضاً مثبت و منفی.
اما جایی سخن زیبایی گفته است: مرد و زن را به آب و آتش مثال می زند که آب آتش را خاموش می سازد. ولی اگر واسطه ای مانند تابه یا دیگ در میان آید،آتش آب را در جوش میآورد و بخار تبدیل می کند. قدرت مرد، مانند آب است و نیروی زن مانند آتش که اگر واسطه محبتی و علقه مزاوجتی درست میانجی گردد، مرد با همه غالبی و نیرومندی، مغلوب و افتاده و گرفتار زن می شود. پس قدرت مردان، ظاهری و چیرگی زنان باطنی و نهانی است. ریشه این چیرگی و قهاری، مهر و محبت است که از صفات بزرگوار و والای انسانی شمرده می شود و بدین جهت، مردان فرهیخته و خردمند، غلبه زن را می پذیرد و مردم ناترشیده و بی خرد و دانش، زنان را به زیر فرمان می کشند.زیرا دسته اولین به کمال انسانیت رسیده و دسته دوم به حضیض حیوانیت در افتاده اند... بنابر این می توان گفت که معیار نیت و صفای روح از نظر مولانا، عشق ورزی و فرمانبرداری از زنان و میزان حیوانیت و ستور طبعی، درشتی و آزار آنهاست.
ابن عربی آورده است:کامل ترین تصور وجود خداوند را کسانی درک میکنند که حق را در پیکر زن مورد تفکر قرار دهند.
چه نیک گفته است ضیاء الدین نخشبی، عارف قرن هشتم:
ای قدم در راه مردان نهاده، زنانی که در این راه، مردوار رفته اند، اگر شمه ای از مناقب ایشان با تو در میان آرم، معجر خجالت بر سر وقت خود اندازی. عزیز من، چون فردا در معرکه مردان دین، ندای" یا ایها الرجل" برآید، اول کسی که در آن راه قدم زند، مریم باشد.