خدا شاکرم تو را به این خاطر که زود جوابم رو دادی. به این خاطر که بهترین بندگان خودت را از دوستان و رفیقانم قرار دادی.
بعد از خواندن مطلب اسد احساس کردم که باید به این وضعیت خودم پایان بدهم.
در دلم بیداد می کند
سکوت
در سرم خراب می کند
فکر
در وجودم فانی میکند
عشق
چه کنم که دگر ناله من بی صداست ای دل.
سهیل زمانی که دستمو در 7 سالگی از دست دادم پدرم به من آموخت که باید با دنیای جدید به گونه ای جدید مبارزه کنم تا موفق شوم. الان هم برای من دنیای جدیدی شکل گرفته و تصمیم دارم مبارزه جدیدی را اغاز کنم. سهیل غمگینی من و تو شادی دشمن ماست. پس بیا شاد باشیم و مبارزه دیگر اغاز کنیم. پس بخند و بنویس به نام فرزندانی که در اینده ایرانی پاک خواهند داشت. اگه اماده هستی پس بزن بریم. و بدان که صلاح من و تو قلم و فکر ماست همون چیزهای که گاندی و ماندلا داشتند. زنده باد ایران ایرانی و ایرانی دوست
باید دوباره شروع کنم. باید خودم را باز سازی کنم . باید حرکت رو به جلویی را شروع کنم.پس بعد از نزدیک به 10 روز ورزش را شروع کردم. دویدم . باز دویدم. ذهن نیز تند می دوید. گاهی تند تر از جسم . تخیل وقتی که در ذهن وسعت پیدا می کند،مرزهای امید و آرزو را هم در هم می شکند. اصلاً مدینه فاضله را هم رد می کند.
دوباره باید قوی شوم. اما تاریخ را هرگز فراموش نخواهم کرد. شاید در درون غمناک باشم اما چون ایرانیان باستان عزادار خواهم بود.پس این چند روز را سفید پوش خواهم شد.
پیشنهاد می کنم شما هم اول مطلب اسد را بخوانید.
دوم آنکه ذکر خدا را فراموش نکنید. به یاد پدر 1 و 2 شجریان که قرآن را به شیوایی خوانده است و برای این روزها آرامش بخش است را گوش فرا دهید
حتماً حتماً حتماً ورزش را شروع کنید. حتی اگر جسمتان مخالف این امر است. حتی اگر ذهنتان اجازه این کار را نمی دهد. اگر اهل دویدن نیستید یا خانه تان در منطقه ممنوعه این چند روزه واقع شده است. به شنا روی بیاورید. اگر کمی شنایتان قابل قبول باشد بعد از چند دقیقه که شنا را شروع کردید به مرز خیال قدم خواهید برداشت.آن وقت است که چون شاعر نه با سمند شراب که با ذهن خیال تا بی کران عالم پندار می روید تا دشت اندیشه های گرم تا کوچه باغ خاطرهای گریز پا تا مرز نا شناخته مرگ و زندگی تا شهر یادها و لااقل در ذهنتان رویایی شیرین خواهید یافت.
یادم میآید از منبری این سخن را شنیدم که بعد از غیبت و در اوج فشار حکومت عباسی جوانانی که خود را سرباز امام می دانستند. جمعه ها بعد از نماز به تمرین می پرداختند تا در روز موعود از سربازان زبده ایشان باشند. ما هم اگر می خواهیم همچنان آگاه دهنده و آگاهی بخش فرهنگ ایرانی باشیم باید اول خود را باسازی کنید.

اسد مهربانم





