این سخن را از دوستی چند وقت پیش شندیم که حال می خواهم بر شما بازگو نمایم.
این دوست ما دوست دیگری دارد که در حال و هوای خودش است. با زنش مشکل خورده و طلاق داده.
بر شکست شده. چند روز در آسایشگاه بستری شده و از آنجا فرار کرده.
این دوست دوست ما یک باره تصمیم می گیرد برود غرب ایران. در اتوبوس با یک نفر از اهالی آن منطقه رفیق می شه و می شود یار غار ش ۰چند روزی را آنجا می ماند و در منزلشان مهمان میشود. این شخص پدری داشته که سریع با این دوست دوست ما رفیق می شود . تعریف می کند که بعد از چند روز حرکات مشکوک از او دیدم و بعد از آن او تقاضاهای نامشروع کرد.(فکر کن یک دفعه با تقاضایی نامشروع از فردی کهن سال بر بخورد)- البته تقاضا آن بود که این دوست دوست ما فاعل باشه او مفعول. نوعی تقاضای همجنس خواهانه. یک جورهایی در عمل انجام شده قرار گرفت و بله. خلاصه او از آن شهر و دیار آمد به تهران و سرخورده از کار خویش بود. نمی تونم بگم عذاب وجدان - اما یه همچه چیزهایی داشت.آخه بنده خدا تا به حال از این همجنس گرایی ها انجام نداده بود.
آخرش می بیند که خیلی دارد آزار می بیند تصمیم می گیرد که برود به یک آخوند بگوید تا راه حلی پیش پای او بگذارد. (خیال کرده آخوند هم کشیش است که با اعتراف و پرداخت وجههی بهشت را بر او عرضه کند. فکر کنم نسل بعد با این تبلیغاتی که می شود فکر کنند آنها خود خدا هستند).
خلاصه می رود با آخوند مسجدشون صحبت می کنه و ماجرا را می گه.
این دوست دوست ما تعریف می کنه وسطهای حرفم می گفت برو دیگر نگو ، استغفار کن و از این حرفها.
یک جورهای می راندتش. تا این که این دوست دوست ما آخر حرفش گفته بله اون کسی که من و مجبور کرد که این عمل رو بااو انجام بدهم از برادران اهل سنت بوده!!!
این دوست دوست ما می گه: یه دفعه دیدم حاج آقا قیافش تغییر کرد، گل از گلش شکفت. با خوشحالی می گفت خوب کاری کردی ، تو میخ اسلام رو کوبیدی و...
(این همه می گم دردل کنید برای همین هاست دیگه هی مسخره ام کنید.)
آرای برادر اگر همچنان دین را را مصلحت گرایانه و تبعیض آمیز بنگریم همین نتیجه کار ماست.
کاش روزی برسد که همه انسانها را جدا از کیش و آیین و رنگ و مذهب و قومیتشان ببینیم . قضاوت کنیم.
انسان را فقط در مقام انسان ببینیم.
آن وقت است که عدالت ظهور خواهد کرد حال با هر نامی. انسان -ابر مرد- مهدی موعد -مسیح- سوشیات.
۰ (این مطلب را با چاشنی طنز نوشتم تا از تلخی زهر گونه آن کاسته شود)
نوشته شده در شب جمعه۳۰ آبان


















