تبليغاتX
پرچنان

پرچنان

چند وقت بود که دانشگاه تربیت معلم که من زمانی دانشجوی آن بودم در اعتصاب بود و سرانجام به هدف خود رسید.

حال هم این دانشگاه زنجان

به قول قال و قیل باید همه مان شریعتمداری شویم. به هر کی رسید بلوتث کرد. حال که از زارعی ها فیلم نداریم باید همه خراب این معاون شویم

هر چه فریاد داریم بر سر او کوبیم

برای آنکه بیشتر وارد بحث آن شویم یشنهاد می کنم این وب ها را بخوانید:

مسعود بهنود:http://masoudbehnoud.com/2008/06/blog-post_16.html

رضا کلاهی( قیل وقال):http://ghaloghil.persianblog.ir/post/23

 واین برای پنجره چوبی است که اکنون نیازی به نگاه متفاوت نیست و این دو بالایی را حتماً بخوانید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت   توسط سهیل  | 

فوتبال جام ملتهاي اروپا در حال برگزاري است.نكته اي كه از ديدن اين بازيها بدست مي آيد ، ديدن ميراثي است كه هيتلر روزي بر برچيدن آن اقدام كرد و امروز جريان عكس آن را مي بينيم. كافي است هنگام ديدن فوتبال صداي تلوزيون را قطع كنيد. آن وقت است كه تمايز قرار دادن بين اين تيم ها با تيم‌هاي آفريقايي كاري استمشكل. مانند تيم فرانسه كه  تعداد رنگين پوستانش بر سفيد پوستانش قالب است و در بسياري از تيم هاي ديگر.حال اگر صداي تلوزيون را هم بلند كنيم باز با كلماتي مواجه مي شويم كه انتظار شنيدن آن را نداريم.مانند خالد بولهروز . اسمي كاملاً بيگانه با فضايي كه ما در ذهن خود ساخته ايم.تمام اين مثال‌ها نمايانگر آن است كه اروپا بعد از جنگ جهاني دوم خطر نژاد پرستي و عقيده پرستي را درك كرد و سعي در حذف آن نمود و البته كه از خود شروع كرد.( به قيمت از دست دادن بسياري از رسوم و درهم شدن نژادها كه زماني به آنها افتخار مي كردند) بله ما شعار مي دهيم و آنها عمل مي كنند ما آيه شعوبا را داريم و آنها اجرا مي كنند. بسياري از مردم جنوب كشورمان تيره پوست هستند اما ما به ندرت آنها را ديده ايم . يا هنوز اهل سنت ما يك مسجد براي خودشان در پايتخت ام القراي اسلام ندارند.

نكته اي كه در بازيهاي يورو برايم جالب بود افراد اندك سياه پوست در تيم آلمان بود كه هنوز به نظر من آن خصلتي كه باعث جنگ شد را در خود حفظ كرده اند.

چند روز قبل كه ريس جمهور مصاحبه با خبرنگاران ايتاليليي كرده بود به يك نكته اي اشاره كرده بود كه:

چرا بايد ملت آلمان هر سال براي كشتار يهوديان كه معلوم نيست درست باشد يا نه بايد روز ندبه داشته باشد. ملتها معمولاً خوبي هاي خود را بزرگ مي كنند. چرا شما اين كار را ميكنيند( با چنين مضموني)

و البته كه دكتر كاشي در وبلاگ زاويه ديد جوابي براي آن داده بودند و آنكه بله هميشه نبايد به مفاخر گذشته افتخار كرد كه باعث گمراهي است بلكه بايد آن نكات تاريك را برجسته كرد تا باز به آن ورطه نيفتيم و من با ديدن تيم آلمان راستي گفتار دكتر كاشي را فهميدم.

 اميد به روزي كه ما نيز قدم در اين راه نهيم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت   توسط سهیل  | 

شقایق گل همیشه عاشق( جاده بلده)

قله آزاد کوه( شاهزاده کج گردن)

روستای نسن

جنگل انبوه سیسنگان

گروه در جنگل

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1387ساعت   توسط سهیل  | 

 

گزارش كامل:

صبح سه شنبه در مترو بوديم و با مترو به سمت كرج به راه افتاديم. خيل عظيم اتومبيل هاي سواري كه در اتوبان تهران – كرج به راه افتاده بودند وترافيك سنگيني را نويد مي داد را پشت سر گذاشتيم.

در ايستگاه كرج تا آمديم همه پياده شويم قطار شروع به حركت كرد ومن با 4 نفر ديگر مجبور شديم در ايستگاه مهر شهر پياده شويم . در كرج سوار اتوبوس هاي گچسر شديم و ما نيز به خيل مشتاقان شمال پيوستيم. من كه كنار در ورودي اتوبوس  روي پله ها نشسته بودم وهر از چند گاهي مي خوابيدم وبيدار مي شدم .در حدود 5 ساعت مسير كرج – وارنگه رود به طول انجاميد. باري ما به وارنگه رود رسيده بوديم و از كناررودخانه زيباي آن مي گذشتيم. ناهار را در كنار آخرين ويلا كه زيبا ترين ويلا نيز مي باشد خورديم. خداوند به مالك آن خانه هم خير و بركت بهد كه بودن هيچ چشم داشتي از چشمه آب هميشه جاري در كنار سر در خانه قرار داده بود و ما از آن آب گوارار نوشه جان كرديم.

نزديك هاي 4 بود كه ما مي خواستيم حركت مان را شروع كنيم. هوا گرفته بود و هر لحظه ابرهاي تيره بر آسمان افزوده مي شد.از روي پل گذشتيم و در امتداد رودخانه حركت كرديم .همه سر حال بوديم و سر خوش. تا اينكه باران شديدي شروع به ريزش كرد به طوري كه اجراي كل برنامه را با ترديد همراه كرد. اما ما بر ترديد غلبه كرديم  و به راه خود ادامه داديم . از دره شير کمر كه بالا مي رفتيم آسمان رام شده بود . 2 ساعت مانده به كلبه محيط باني،چادر زديم. دوباره هوا گرفته بود ونم نم باران ميباريد و البته هوا نيز سرد شده بود. شام عدسي داغ و خوشمزه اي خورديم. 6 نفر از بچه‌ها( من جمله من) كه در چادر جايي نداشتيم مجبور شديم بيرون بخوابيم.آسمان صاف شده بود وستاره ها پيدا بودند. ساعت 12 بود كه متوجه شدم باران بشدت در حال ريزش است . سريع كيسه خوابم را جمع كردم و زير فم قرار دادم و خودم هم به صورت جنيني داخل پانچو رفتم. فكر كنم در حدود يكساعتي اين گونه خوابيدم. ( من خوابم بياد هيچ پديده اي نمي تواند مرا بعد از اين زمان احساس كردم بدنم خيلي سرد شده و از خواب بيدار شدم.هوا دوباره صاف شده بود و از باران خبري نبود .كيسه خوابم را دوباره پهن كردم( كمي خيس بود اما قابل تحمل) و دوباره خوابيدم. صبح كه از خوا ب بلندشدم يك چند دقيقه اي ورزش كردم تا بدنم دوباره به حالت عادي برگردد. بچه ها هم از خواب بيدار شدند و بعد از صبحانه به سمت بالا در ساعت 7:35 حركت كرديم. نزديك هاي 9 به كلبه رسيده بوديم . در راه چندين چشمه بزرگ ديدم كه از دامنه كوه فوران مي كرد وچندتايي نيز از روي زمين به صورت فواره هاي كوچك بيرون مي آمد . حال به ابتداي چشمه سرخاب رسيده بوديم . و منطقه‌اي دشت مانند پيش رويمان بود. 45 دقيه آنجا بوديم و بعد مسير را به سمت دره سمت چپمان ادامه داديم.تقريباً از زير كمانكوه و در دامنه آن تراورس كرديم تا در ساعت 12 بر روي گردنه رسيديم.حال تاج قله آزاد كوه خودنمايي مي كردو اين شاهزاده كج گردن ما را سرخوش كرده بود. به تشخيص سرپرست برنامه قرار شد از صعود به قله و گذشتن از گردنه آزاد كوه صرف نظر كنيم.پس به سمت دره ي روبرويمان به راه افتاديم كه جاده اي نيز در آن كشيده شده بود . در راه يك معدن كوچك با دهانه اي حدود 1.5 متر نيز بود .دره يخچال خوبي داشت پس چند تن از بچه ها بر روي برفها سر خورده و پايين آمدند.

از دور و در انتهاي برفها يك درياچه بزرگ سفيد رنگ خود نمايي مي كرد كه ما فكر مي كرديم برف است اما با نزديك شدن   به آن متوجه شديم كه فاضلاب كارخانه سربي است كه در بالادست كوه قرار دارد و آن سفيدي غبار ناشي از فاضلاب كارخانه بود به سرعت منطقه را ترك كرديم.تا به ده كاولانگاه رسيديم.اهالي آنجا قدمت كارخانه را نزديك 60 سال دانسته و از فاضلاب آن گله داشتند.ده بسيار با صفايي بود كه تنها در تابستانها اهالي به آنجا مي آمدند . ناهار را آنجا خورديم و سپس به سمت ده پايين آن كه ايليكا بود رفتيم. مسير بسيار با صفا بود . در راه يك گله گراز ديديم كه تشكيل شده بود از 4 گراز بالغ و نزديك 12 بچه گراز.نزديك اذان به ده ايليكا رسيديم. با مساعدت  اهالي مهمان نواز آنجا كه اكثراً ساكن شهرها بودند و تنها در تابستان به آنجا مي آمدند ما شب را در مسجد خوابيديم.شام را هم كه ماكاروني بود در خانه يكي از اهالي آماده كرديم.صبح ساعت 10 از روستا به سمت گردنه ...... حركت كرديم تقريباً نصف مسير ا در كنار جاده يوش – بلده در حركت بوديم . مسير بينهايت زيبا بود و ياد وخاطره راهپيمايي در دشت لار سال‌هاي گذشته را در ذهنمان زنده كرد.. ساعت 1:30 بر روي گردنه بوديم. مردم در كنار برفي كه روي گردنه انباشته شده بود مشغول برف بازي بودند. عده اي از دوستان با نيسان وكاميون و لودر به سمت نسن رفتند ولي من به همراه 4 نفر ديگر از دره كناري جاده به سمت ده رفتيم. مسير بينهايت زيبا بود طوري كه دل كندن از آن مشكل.بخصوص نوع و زاويه تابش خورشيد چمنزارهاي منطقه رو چن نگيني بر انگشتر كرده بود. ساعت 4 در نسن بوديم و بعد از ناهار و نماز ساعت 6:30 با يك نيسان به سمت كجور حركت كرديم.( قرار بود اين قسمت از مسير را نيز پياده برويم اما به دليل كمبود وقت از آن صرف نظر كرديم) بسيار از دوستان بودند كه براي اولين بار سوار نيسان مي شدند و در پوست خود نمي گنجيدند.(نيسان نديده بودند)نمي دانم نيسان چه حسي دارد كه تا آدم سوار مي شود بع بع اش مي گيرد و رو دربايسي و از اين حرفها به كنار مي رود و همه بع بع گويان ماشين هاي ديگر را رد مي كنند. حال اين بع چند نوع دارد. بع بع عاشق. بع بع تحت فشار.بع بع افسرده و...

كه ما از هر نوعش چندين نوع داشتيم.ياد مان باشد كه من يك هنر نماي بزرگ ركدم و آن كه 24 آدم را به همرا كوله هاي 5 روزه در يك نيسان جا كردم.كم كم هوا داشت سرد مي شد و ما گردنه قرق را نيز رد كرده بوديم.در نيسان هر شعري كه بگوييد خوانده مي شود از عمله دسته دسته تا مجنون نبودوم. اما همينكه هوا رو به تاريكي گذاشت وزن شعرهايمان نيز سنگين وغمگين شد. هوا تاريك شده بود و ما در جنگلهاي مه گرفته با نيسان در جاده هاي پر پيچ وخم به اين سو و آن سو مي رفتيم.كه يادم آمد من در موبايلم ببار اي ابر بهار شجريان را دارم .پس گذشتم و در آن هواي مه گرفته و گرگ و ميش همه گوش داديم.( تا به حال به اين شدت از صداي استاد سر ذوق نيامده بودم) هوا تاريك شده بود ونياز بود كه همه در كف نيسان بنشيند( 24 نفر) و در آخر اوج هنرنمايي خود را كردم وبا هر فحش و در دسري توانستم همه را بنشانم. تا ساعت 11 به كجور رسيديم( راننده راه را گم كرده بود و به همين خاطر دير رسيديم).

صبح ساعت 4:30 از خواب بيدار شديم و باز سوار نيسان شديم و به سمت معدن و راه ابتداي جنگل سيسنگان رسيديم(ابتداي جاده چشمه باصفايي قرار دارد).5 نفر از دوستانمان از ادامه دادن به مسير منصرف شدند وراه شهر را در پيش گرفتند.

جنگل سيسنگان به جرئت مي توانم بگويم كه يكي از زيبا ترين جنگل‌هايي است كه تا به حال ديده ام.اما امسال آب رودخانه كم بود واثرات سيل بر روي  آن تأثير گذاشته بود بار يما سرانجام در ساعت 4 بعد از ظهر دريا را ديديم و در ساعت 6 در كنار ساحل بوديم.

اما بقدري كناره هاي جاده‌ها كثيف بود كه هيچ رقبتب براي آدم نمي گذاشت شب ماني كند.

اين بود برنامه تعطيلات ما

عكسها را سعي مي كنم شنبه در پست جداگانه اي بر روي پرچنان بگذارم چرا كه هنوز دوربينم دست خودم نرسيده است.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت   توسط سهیل  | 

گزارش برنامه تهران شمال :

به صورت اختصار:

سه شنبه 14/3/87 ساعت 10 حركت از كرج به سمت وارنگه رود

ساعت 4 حركت از وارنگه رود به سمت رودخانه حركت در امتداد رودخانه را شروع ميكنيم.سپس به سمت چپ و در امتداد دره شيب بر( در ابتداي دره چشمه وچند اصله درخت وجود دارد و رودخانه كوچكي نيز از آنجا به رودخانه وارنگه رود ميريزد).ساعت 7:30چادر زدن در اواسط دره.( به دليل بدي آب وهوا)

چهارشنبه 15/3/87 ساعت 7:30 حركت به سمت محيط باني . ساعت 9 استراحت در كنار محيط باني.( در كل مسير تا به اينجا چشمه هاي متعددي وجود دارد)ساعت 9:35 حركت به سمت دره راستي و قله سوتك بزرگ و كوچك( مسير اصلي آزاد كوه از سمت چپ است كه پاكوب مشخصي نيز دارد. ساعت 12 رسيدن بر روي گردنه ونظاره كردن قله آزاد كوه.

ساعت 1 سرازير شدن به دره روربرويمان و در ساعت2:30 رسيدن به روستاي كلاونكاه.ناهار و استراحت.ساعت 6 حركت به سمت روستاي اليكا . ساعت 8 به روستا مي رسيم.شب را در مسجد خوابيده و صبح ساعت 10 به سمت نسن حركت مي كنيم.در ساعت 1:30 به گردنه لاوش رسيده و از آنجا به سمت دره و روستاي نسن حركت ميكنيم.ساعت 4 به روستا مي رسيم.ناهار ونماز وساعت 7 سوار نيسان شده وبه سمت كجور مي رويم. شب را در مسجد بزگ كجور به صبح رسانده و ساعت 5 از آنجا به سمت جنگل و معدن با نيسان مي رويم. ساعت 6:30 به سمت سنگان حركت كرده . مسير در ابتدا جاده است تا به سمت تنگه و كف رودخانه برسيم. سپس در حدود 2 ساعت مسير را درسمت چپ رودخانه حركت مي دهيم . سپس دوباره رودخانه را قطع كرده و به سمت راست رفته كه يك چشمه در كنار آن قرار دارد. باز در حدود 2 ساعت از مسير را در آن سمت رودخانه حركت كرده تا وقتيكه در كنارمان يك ديواره صخره اي مي بينيم كه باز به سمت كف رودخانه آمده و رودخانه را قطع كرده و به سمت راست رفته و به راه خود ادامه مي دهيم. مسير سنگ فرش شده كاملاً مشخص مي باشد.( در همان بستر رودخانه،سمت چپ كه سبزه هايي آويزان است چشمه‌اي وجود دارد كه امسال خشك شده بود و آب دم موشي بيشتر نبود.مسير را دامه داده و ارتفاع كم مي كنيم تا به يك بركه زيبا مي رسيم كه باز نسبت به سال قبل آبش بسيار كمتر بود مي‌رسيم. . ازآنجا آب برداشته و حركت خود را دامه داده تا بعد از نيم ساعت كه به يك فضايي مي رسيم در حدود 500 متر مربع كه درخت ندارد و چشمه‌ي اصلي قرار دارد و آب براي دهات پايين را از آنجا برداشت مي كنند.مسير را ادامه داده تا باز به بستر رودخانه مي رسيم رودخانه را رد كرد و در كنار بلندي كه سيل آنجا را برده حركت مي كنيم( دراينجا بايد كمي دقت شود تا راه گم نشود.)و سعي مي كنيم رودخانه در كنارمان باشد تا به راه پا كوب برسيم( نشان آن هم لوله كشي آب است.) كه به بستر رودخانه رسيده . چندين بار رودخانه را قطع مي كنيم و در ساعت 3:30 به ابتداي جاده رسيده وساعت 4:30 به روستاي صلاحدين كلاه و در ساعت 6 بعد از ظهر نيز به ساحل مي رسيم.

گزارش كامل در پست ديگر.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت   توسط سهیل  | 

10 خرداد 87 قله شاه البرز (4125 متر)

پنجشنبه ساعت 5 بعد از ظهر تهران را به سمت طالقان ترك كرديم و در ساعت 5/8 در روستاي حسن جون بوديم.

شب را در دبستان روستاي سيد آباد كه امروزه تبديل به طويله شده است؟!؟!؟ به صبح رسانديم .

جمعه صبح ساعت 5:35 با كوله هاي يك روزه حسن جون را به سمت قله ترك كرديم.

مسير صعود از بالاي روستا و از كنار گورستان روستا است كه در امتداد رودخانه به پيش مي رود. پس از نيم ساعت پا كوب دو قسمت شده ( در كنار يك تپه خاكي)، يكي در امتداد رودخانه است و ديگري به سمت بالا مي رود. براي درگير نشدن با رودخانه بهتر است از پاكوبي كه بسمت بالا مي رود استفاده كرد . بعد از 1 ساعت به پل چوبي كه در عرض رودخانه قرار دارد مي رسيم و از آن عبور مي كنيم. بعد از عبور از پل بايد سمت راست رفت( در واقع 5 دقيقه در امتداد رودخانه به سمت عقب مي رويم تا به دره اي كه رودخانه اي ديگر در آن جاري است و به رودخانه اصلي مي ريزد مي رسيم.سپس در امتداد رودخانه به سمت بالا مي رويم.( تمام اين مسيرها پاكوب مشخصي دارد). ديگر از رودخانه فاصله مان زياد مي شود و از اين به بعد دامنه كوه‌ها را تراورس مي كنيم. تراورس ها زيبا هستند و البته مشخص و واضح .( در مسير بوته هاي ريواس زيادي وجود دارد كه بسياري از آنها به زردي گراييده اند كه زيبايي بخصوصي به دامنه ها داده است. در ساعت 9 به چشمه اي مي رسيم . آب پر كرده و به مسير خود ادامه مي دهيم. و در ساعت 10 به گوسفند سراي آب بر مي رسيم. منطقه اي زيبا و دشت مانند كه براي شب ماني مناسب است .دو آبشار در كنارههاي آن در دو طرف آن وجود دارد. براي صعود به قله از كنار رودخانه‌اي كه سمت راست آب بر واقع شده بر روي يال سوار مي شويم و يال را تا انتها بالا مي رويم . كم كم خط الرس شاه البرز خود نمايي ميكند . يال را ادامه مي دهيم تا به يال اصلي برسيم و در ساعت 2:20 به قله صعود ميكنيم. از ابتداي يال تا قله مسير نعلي شكل است . بر روي شكر خدا را بر جا آورده و دقايقي مناظر پيرامون خود را به تماشا مي نشينيم. علم وتخت سليمان و خطالرس‌هايشان از ما دلفريبي مي كنند و كمي پايين تر ناز و كهار به كرشمه پردازي مشغول بودند . امتداد خط الرس شاه البرز آنگونه كه از روي نقشه نگاه كرده ام به قله خشه چال با ارتفاع 4050 متر مي رسد( با قله خشچال نبايد اشتباه گرفت) كه ما به دليل كمبود وقت از آن منصرف شديم.هنوز مسير برگشت مانده است و ما كمي خسته شده ايم . نزديك 8 ساعت صعود قله به طول انجاميده است و البته كه ما با سرعتي متوسط مسير را طي كرده بوديم.ساعت 2:35 از قله به سمت پايين حركت كرديم و از همان مسير كه آمده بوديم برگشتيم.

در بين راه در كنار چشمه زيبا و كوچكي كه سنگ چين شده بود ناهار خورده و در ساعت 5:45 به آب بر رسدم و در آخر ساعت 9 پس از تقريباً 14 ساعت كوهپيمايي به روستا رسيديم.

* بهترين حالت و منطقي ترين حالت اين برنامه، اجرا شدن آن در دو روز است و دراجراي در يك روز بهتر است از افرادي استفاده شود كه قدرت بدني مناسب داشته باشند و كم ترارتفاع زده شوند.

* براي شب ماني در ارتفاع نيز گوسفند سراي آب‌بر جاي بسيار مناسبي مي‌باشد.

مسير يال اصلي با سنگچين ها بزرگي مشخص شده است. 2 تا از اين سنگچينها بسيار بزرگ هستند كه در نوع خود جالب بشمار مي آيند.

* در طول مسير چندين چشمه آب وجود دارد و آب رودخانه در ارتفاعات نيز قابل شرب است.

* و اين نكته را بايد توجه داشت كه مردم طالقان مردمي مذهبي هستند كه بايد به اين موضوع دقت شود.

+ نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت   توسط سهیل  | 

 1.در جواب وبلاگ در خیال.
من حسرت خواهر نداشته ام را می خورم اما فکرهای دیگری هم درونم خطور می کند که آیا من هم
چ.ن دیگران می شدم. خان داداش. نکن .اونو نپوش. روسریت رو درست کن.
با کی حرف می زدی.
چرا بیرون رفته بودی.
نمی گم چنین کاری می کردم  اما با توجه به این که تو این فرهنگ بزرگ شده م نمی توان بگویم این کار ها رو نمی کردم.
منی که شیفته آزادی هستم . منی که آرمانم احترام به عقیده دیگران است شاید همان اول مات  خودم می شدم.
خوشحالم که در این برزخ گرفتار نشدم.
ولی این را بگویم واز تمام وجودم است. از همه جانم است که :
در این کشور مذکر پا به وجود گذاردم که:
اگر غیر این بود
زندگیم این نبود.
2.
فیلم پرسپولیس مرجان ساتراپایی را توانستم بعد از 1 سال ببینم.
فیلمی که به موضوع بالا هم کمک شایانی می کند.
در مجموع فیلم را مثبت دیدم و احساس کردم به واقعیت نزدیک است تنها اشکالی که دیدم آن بود که
در انتهای فیلم باید نشان می داد که فضای جامعه کمی تلطیف تر شده و این که فرانسه را مظهر آزادی نشان داده است.( با رنگش شدن فیلم)
خیلی جالب هم فرهنگ ایرانی و هم فرهنگ غرب را به چالش کشیده است.غربیهایی که به قول فیلم
خیلیهاشان سولاخی بودند.
اما بیشتر از هم از یک رنگی و صداقت ناب مرجان ساترپی خوشم آمد که خود را درمعرض نقد دیگران گذارده است.
قسمتی از فیلم که معشوق اول مرجان او را در بقل گرفته و  از او تشکر می کند که به اوفهماند( بعد از یک شب با هم بودن) که همجنس باز است
برایم خیلی جالب بود.
3. این هفته قله شاه البرز طالقان را رهسپاریم و هفته بعد 5 روزه برنامه تهران شمال به همراه صعود به آزاد کوه( گفتم دلتون بسوزه)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت   توسط سهیل  | 

درام- ماسوله 2 تا 4 خرداد 87
1.چهارشنبه به سمت منجیل حرکت خود را آغاز کردیم بعد از آن از پل فلزی که بر روی رودخانه سفید رود زده اند و به سمت زنجان می رود گذشته و از کنار سد بزرگ سفید رود عبور می کنیم . در ساعت 12
به درام رسده و از آنجا به سمت سیاه رود حرکت کرده . ناهار را درکنار رودخانه سیاه رود می خرویم و در ساعت 1:30 از ابتدای پل یه سمت تازه کند  و در امتداد رودخانه حرکت می کینم. مسیر بی نهایت زیبا است و ما
بعد از 2 ساعت به تازه کند می رسیم. از چشمه ای که 5 دقیقه با ابتدای روستا فاصله دارد آب برداشته و همچنان به مسیر خود در امتداد مسیر رودخانه حرکت میکنیم . ساعت 6:45 با توجه به بارانی شدن هوا در جایی که فلت بود کمپمان را برپا میکینم
و با چوبهایی که رودحانه با خود آورده آتش خوبی روشن می کینم. سیب زمین هایی که قرار بود آب پز بشود را در زیر خاکستر اتش گذاشته و شام را سیب زمینی کبابی می خوریم.صبح در ساعت 6:45 به حرکت خود ادامه می دهیم و در ساعت 10 به روستای زیبای اندراخت میرسیم.
روستایی که مرتع بسیار زیبایی دارد. خدا ار شاکر میشویم که به ما این لطف را ارزانی داشت تا چنین زیبایی خیره کننده ای را ببینیم.
مسیر را تا گردنه شاه معلم رفته و از آنجا به سمت ماسوله سرازیر می شویم.( اگر قصد صعود به قله شاه معلم را داشته باشید باید به سمت راست گردنه  رفته و از آنجا بر روی یال سوار شوید).
در ساعت 2 به ماسوله رسیده گشت وگذاری می کنیم.به علت زمان امتحانات ماسوله خلوت است .سپس سوار ماشین می شویم و به سمت قلعه رودخان حرکت می کسنم که 18 کیلومتری فومن می باشد
شب را در ده قلعه رودخان خوابیده و صبح به جنگل انبوه قلعه رودخان وارد می شویم. مسیر تا انتها که قلعه می باشد سنگ فرش شده و 1:15 طول مسیر است. مسیر زیبایی خیره کننده ای دارد گویی درون کارت پستال در خال حرکت هستی .بعد از دیدن قلعه و عکس گرفتن از منطقه به سمت
تهران حرکت میکنیم.( پشیشنهاد می کنم قلعه رودخان را اگر حداقل آمادگی بدنی دارید هرگز از دست ندهید. هرگز. بهترین زمان دیدار از قلعه هم از 15 اردیبهشت تا اواخر خرداد است).


2.ادمه وبلاگ
وبلاگ می تواند نقش کاتالیزور را برای فرد وبلاگ نویس داشته باشد. یعنی فرد به زوایای پنهان ضمیر ناخودآکاه خود پی ببرد.
شاید امیر (پنجره چوبی)هیچگاه نمی دانست قلمی مستعد در داستان نویسی دارد. یا من نمی دانستم که می توانم فردی کاملاً جدی باشم و جدی بنویسم.
در واقع وبلاگ شخص را هدایت می کند تا به خود بیشتر شناخت پیدا کند( هر که خود را شناخت خدا را شناخت( متن عربی برا فراموش کرده ام ولی فکر کنم اینگونه بود من عرفه ...فمن عرفه ربه. مولا علی)می بینیم که باز  در اینجا یکی از مراحل خدا شناسی طی می شود.
دوستی اشاره کرده بود که من با حرف زدن این کار را بهتر انجام میدهم( تخلیه روانی) . بله در این امر شکی نیست اما باید توجه داشت که در نوشتن شما رو در رو نیستید.پس رو دربایسی ندارید.شما در معرض نقد و نقادی قرار دارید. با یک شخص حرف نمی زنید بلکه با مجموعه ای از انسانها روبه رو هستید
گویی دربرابر هئیت منصفه قرار دارید.کسانی هم که شما را نقد می کنند آن حجب و حیایی که ممکن است از گفتن آن ،آنها راباز دارد را ندارند. پس مشورت سازنده تری برای نویسنده به ارمغان می آید.
شما می توانید هر حرفی را بنویسید اما نمی توانید هر حرفی را بنویسید.( در نگاه اول جمله متناقصی است)
نمی خواهم از واژه منفی خود سانسوری استفاده کنم. اما در وبلاگ یاد می گیرید که نکته سنج باشید( از نگاه مثبت به موضوع می نگرم) در جامعه ای که آزادی و دموکراسی نهادینه نشده نباید هر حرفی را بر زبان راند که زبان سرخ سر سبز بر باد می دهد و در وبلاگ یاد می گیری این گونه بی اندیشی
تا بتوانی خود را با این جامعه آب دیت کنی. ولی موضوعی که به هر حال از نکات منفی آن است و البته نه معضل وبلاگ که معضل جوامع بسته است همان خود سانسوری است که کم کم در آدمی نهادینه می شود و ممکن است انسان را به سمت کثیفترین صفات اخلاقی که همانا ریا  و دروغ است بکشاند
که باز با توجه با مطالبی که در پستهای گذشته گذاردم این امکانش بسیار کم است. مگر آنکه شخص آگاهانه اقدام به این کار کند.( تا بعد)


3.امکان زندگی کردن تنها یکبار اتفاق می افتد و من گاهی حسرت می خورم که چرا خواهری، خواهرکی ندارم که بتوانم نازش را بکشم( همیشه در عاشورا مرثیه های زینب و حسین برایم جالب و دل گداز بوده اند. مخصوصاً ترکان که با لحن اندوهناک کلمه باجی را تکرار می کنند).حیف که خدا مرا از این
نعمت محروم کرد.
۴.(۵ خرداد مصادف ود با ۱۰۰ سالگی نفت در ایران) صد سال نفت و همچنان در انتظار فرج...

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت   توسط سهیل  |