و خدا همچنان برف بر سر مردمانش ريخت.تا سيرآب شود دشتهايش تا نگويند: خدا دامهامان تشنه ،كودكانمان گرسنه هستند .ولي براستي فكر كرده بود كه اگر تركمنستان 5% گاز صادراتيش رو قطع كند آنوقت يك ملت خواهند لرزيد؟
با احترام تقديم به پنجره چوبي:
1.شكر خدا كه امسال توانستيم حركت وبلاگي كوچكي راه بيندازيم. دوشنبه بعد عاشورا بود كه با امير قاضي قرار گذاشتيم كه بريم خون بديم(س.ب:ريا نشه البته هاااااا).سوابق كار رو كه پرسيدن و ما هم تو بعضي از سئوال ها جواب محكم نه گفتيم و رفتيم برا خون دادن.خوابيده بوديم و خون از ما مي رفت.البته امير آقا آخر بي رگ بود و پرستار بيچاره شد يه رگ از دستش در بياره(هيكل گنده كرده).اون روز حسابي سهيل بامزه شده بدم و اخر ش آقاه بهم دو تا آب پرتقال داد و به امير هم يكي داد تازه گفت اگر حالش بد شد بشين ولي آب پرتقال اضافه نداد.
احساس كردم خونم بوي قيمه مي ده از بس كه آن چند روزه قيمه خورده بودم.اصطلاح قالب كه بين پرستاران سازمان اهداي خون قالب است تعداد سوزن زدن اسنت كه مثلاً اگر بخواهد بگويد كه از 10 نفر خون گرفته مي گويد:من امروز 10 تا سوزن زدم .
يه پيشنهاد كه به ذهنم رسيد كه به پرستار سازمان گفتم اين بود كه خانم و آقا با هم و در تخت هاي كنار هم خون دهند .فكر كن دو دل داده در حاليكه در چشمهاي هم خيره شده اند و خون از دستانشان مي رود و باز به هم نگاه مي كنند.البته پرستار حرف قشنگي زد كه اون وقت مگه مي شه از تخت بلندشان كرد (ولي آمار اهدايي ها بالا مي ره )
2. كتاب صفير سيمرغ اسلامي ندوشن را چند روزي مي شود كه تمام كرده ام .ايشان خاطرات سفر خود به كشور هاي دانمارك، تركيه، لندن ،بلغارستان و… را كه نزديك 35 سال پيش انجام داده و در همان زمان هم نوشته است را بازگو مي كند.قسمت تركيه و دانمارك وافغانستان و لهستانش براي من جذابيت بيشتري داشت و ريز شدنش در آثار هنري اصفهان .كلاً مي توان با خواندن كتاب ديد هنري تري نسبت به اشياء هنري پيدا كرد.
اما دانمارك كه در آن زمان پيشگام سكس در جهان بود و واستاد به شيوايي تمام اول شرح نگاه كرده بود آنگاه نقد و اينكه آيا اين نهضت كه دانمارك طلايه دار آن است ادامه خواهد داشت يا نه ؟و اكنون كه بعد 35 سال به جهان مي نگريم بايد قبول كرد كه اين نهضت ادامه دارد(پيشنهاد اكيد مي كنم حتماً بخوانيدش).
كتاب گفتگو هاي تنهايي دكتر شريعتي را هم شروع كرده ام و در تعجب كه چرا تا كنون از دستم در رفته . در باره اين كتاب بعداً خواهم نوشت هر گاه كه حس كتاب در وجود آدمي باشد .اما دكتر 30 سال پيش طريقه وبلاگ نويسي را در اين كتاب با هنر نمايي تمام آورده و جايي از كتاب كه آدم را در نقش خيال خود به خيالي ديگر مي برد جايي است كه دكتر خود را با شمع مقايسه كرده.
3. اي هفته 5 شنبه –جمعه را شيرپلا توچال رفتم .اين برنامه هم براي وقتي كه آدم براي كوه هاي قوي تر وسايل ندارد و البته وقت هم زياد دارد بسيار مناسب است.پناهگاه شير پلا درارتفاع 2750 متري واقع شده و منظره اي از تهران دارد كه گران ترين ساختمان هاي در تهران نيز فاقد آن هستند .كلاً با هزينه اي بسيار ناقابل مي تواني حس و منظره كوه هاي آلپ و سويس را تجربه كني.فقط هر كس كه اين چند وقت خواست برود حتماً يخ شكن با خود به همراه داشته باشد كه مسير كاملاً بلوري است وآبشار دوقلو و آبشار زير شير پلا به زيبايي هر چه بهتر تماماً يخ زده اند.
۴.داستانك:
حاج آقا وارد مترو شد واگن حركت كرد پسر ميله مقابل او را گرفته بود وچون بيكار بود زل زده بود تو چشمهاي مسافرين .اين آقا از اون با خدا هاست ها ياد بگير ببين چه زير لب داره ذكر مي گه(وجدان پسره مي گفت به او).اما حاج آقا با نگاه كج كه اگر قطار يه ترمز كوچك مي كرد مردمك در همان گوشه گير مي كرد داشت بر انداز مي كرد دختر كنار دستيش را وفكر مي كرد كه چه خوب شد كافران بد انديش را رد صلاحيت كردند.(حاج آقا ما رو هم دعا كن).