فردا شب یلداست. شبی که قرار است درو هم جمع شویم تا شب بگذزد و روز شود که ما نه شب پرستیم که عاشق آفتابیم.(در واقع بر عکس تفکر بسیاری از مردم که فکر می کنند این مراسم در نکوداشت طولانی ترین شب سال استُ به قول( زیبا کلام) فی الواقع در نکوداشت و سلام گفتن به روز وروشنایی ، به آفتاب است).در این شب البته گذشتگانمان جمع می شدند که مانوری دهند . ببینند چه مقدار یار و نیرو و یاور برای شبهای سخت سرمای زمستان دارند وکلامی با هم باشند ونمک هم خورند که در زمستان نمکدان هم، نشکنند وچون سرما فشارش را به انتها رسانید و مردم را درمانده کرد ،باز انها امیدوار باشند به شعری که در جشنِ مرگ شب سرودند و باز محکم بیستند.که هوا اگر بس ناجوانمردانه سرد است اما مردم جوانمردانه می زیستند و البته که دست به اکراه نمی آوردند از بغل بیرون که با آغوش باز به یارییت می شتافتند .آری زمانه اما عوض شد.مرد به نامرد مردم به بی درد مردم تبدیل شدند .به شب زنده دارن بیدار.به اینکه زمستان زیباست نه بخاطر برف سفیدش که پلیدیها می پوشاند بلکه شبهای درازش .آری که اگر یک شب زودتر از اولین دقایق بامداد بخوابند خواهند گفت که چه عجیب ؟!!!! آری در زمانه ای زندگی می کنیم که سیاه پوشان دوست دارند که شب پرست باشیم که در اتنهای شب نیم بها حساب می کنند(کارتهای اینترنت و...) که در انتهای شب بهترین برنامه ها را از تلوزیونشان به نمایش خواهند داد .در زمانه ای زندگی می کنیم که اگر قرار باشد که صبحی با آفتاب بیدار شوند،از عمق جان خواهند گفت که: اه این هم شد زندگی مثل سگ باید صبح اول صبح بیدار شم.
اما اما اما که هنوز مردم همه به نامرد مردم تبدیل نشده ایم که آنها هستند در هیبتهای گنده ؛اما قلیل.
که شاعران ما نخوفته اند و سرودند از بدیهای شب:
هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی برجانم آتش...........نه بخت مراست هیچ سامان وای شب نه تو راست هیچ پایان.
بیشتر خواهم نوشت.اما از دوستان تقاضا دارم که به وبلاگ دوست کوهنورد عکاس سربازم که بسیار زیبا نوشته است نیز نظری بیفکنند .http://www.airikan.blogfa.com/



