تبليغاتX
پرچنان

پرچنان

این هفته برنامه کامل وجامعی را اجرا کردیم.

قله ۴۰۸۰ متری کهون ِآبشار و دشت دریوک و چشمه زیبای چهل چشمه.

بچه هایی که با منطقه آمل آشنایی ندارند شاید این اسمها غریب به نظرشون برسه .اول از همه پنجاب

خوب منظورم پاکستان نیست بلکه منطقه پنجاب است که ۴۰ کیلوتری آمل است و فرعی که به روستای زیبای نمارستاق می رسد و ۲۵ کیلومتر در دل کوه باید برانی تا به نمار برسانی(سجع و حال کردید)روستای نمار در زمستان بسیار برفگیر است و نزدیک به ۶۰ خانوار در آن زندگی میکنند ولی در تابستان به ۵۰۰ خانوار می رسد .این گفته آقای برزگر بود که از اهالی آنجا می باشد.

امسال که به آنجا رفتم یک غم پنهان درون خود احساس کردم چرا که حسینیه زیبای آن را که روبه روی مسجد بود خراب کردند و به جای آن یک ساختمان ۳ طبقه دارند می سازند.تا به حال ۶۰ میلیون هزینه کرده و ۱۰۰ میلیون دیگر نیاز است.اول از همه حیف  از این همه اصراف و تبذیر همش برای ۱۰ روز.دوم حیف برای آن معماری کهن و آن علفزار کوچک روبروی حسینبه که صبح زود بر روی آن شبنم می نشست و تو تا بخواهی آبی به صورت بزنی پایت خونکای ژاله علفزار  را احساس می کرد .(بازم دم خودمون گرم که ساختمان قدیمی رو دیدیم ).

صبح ساعت ۴.۵ مسیر خود را به سمت دشت دریوک در امتداد رودخانه شروع می کنیم .این برنامه رامشترکاْ آلاله و گروه تهران اجرا کردند.پس از رسیدن به دشت به سمت چپ خود کشیده و بهد از ۱۵ دقیقه به آبشار زیبای دریوک می رسیم .سپس مسیر را دوباره به عقب برگشته و به سمت شمال و رودخانه فرعی به پیش می رویم و بعد از عبور از رودخانه (مغز استخوان پام ترکید)به سمت چشمه رفته در آنجا صبحانه خورده و مسیر را در کنار آب ادامه داده و آخرین چشمه که نسبتاْ پر قدرت است را یک ساعت بعد از حرکتمان می بینبم و به سمت گردنه ادامه مسیر داده در روی گرده مسیر سمت چپ به قله لهرا می رود و مسیر سمت راست به قله کهون که ما دومی را انتخاب کردیم و در ساعت ۱:۱۵ دقیقه پا بر بلندای قله می گذاریم د رحالی که دیو سپید ما را آرام آرام می نگریست و نظر باز ما بود و ما ناز کنان گاهی سری به عقب برده و نظر بازی او را جواب می دادیم(سهیل با مزه:همیشه که نمیشه طرف دماوند رو گرفت یه بار هم به خودمون حال بدیم دیگه ولی خودایی حس شاملو بودنم دست داده بود ها)

و اما نکاتی که در این برنامه به ذهنم رسید .طی مقایسه ای که بین آلاله و تهران انجام دادم این حس در من به وجود آمد که روابط گروه تهران آنچنان که باید دوستانه نیست و نوعی رقابت پنهان و آشکار در بطن رفتار اعضای آن موجود می باشد.در حالیکه در گروه آلاله این رقابت شاید در کمترین حا لت خود باشد.در حالی که به یومن وجود احمد آقا گروه از گفتن الفاظی که معمولاْ نشانه دوستانه بودن و صمیمیت است و در جامعه رواج دارد خود داری می کند و باز باهم کاملا  ْ صمیمی هستیم.ظاهراْ در گروه تهران که در سال ۶۲ تاسیس شده زنان جایگاهی نداشته اند و برایآن که آنها نیز بتوانند از مواهب کوه استفاده کنند به فکر تغییر اساسنامه افتاده اند و کاری البته پسندیده است که دوره  دوره ورود خانمها به تمام عرصه های زندگی است و باز البته که با توجه به تجربه دانشگاه(سهیل بامزه : بابا تجربه ) برنامه هایی که خانمها در آن حضور پیدا کنند شاید با افت کیفیت رو به رو شود که با تلاش و ورزش می توانند این مشکل را به حداقل برسانند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت   توسط سهیل  | 

از ۱۴ خرداد به مدت ۵ روز برنامه تهران شمال را اجرا کردیم.

برنامه را از گرمابدر شروع کرده و بعد از عبور از گردنه یونزار به ابتدای دشت لار رسیده . پس از عبور از رودخانه (آبش خیلی سرد بود استخوان پام ترکید)به سمت گردنه قو رفته از آنجا به یال رود و سپس بلده و از انجا به کوجور و در آخر به جنگل سیسنگان و دریا می رسیم

برنامه خیلی زیبای این برنامه را سه روزه هم می شه اجرا کرد.البته فشار بیشتری می آید.در ضمن اگر گروه آماده باشه می تواند که قله چپکرو را با ارتفاع ۴۴۰۰ صعود کند.جای همه خالی

حالا یک ذره از خاطرات برنامه بنویسم که هوسی باشد برای اینکه سالهای بعدی شما هم این برنامه را اجرا کنید.

در مسیر دشت لار مثل تمام دشت گلهای زرد منطقه را پوشاندند.در دشت به اطاقکهایی  فلزی بر می خورید که ما بهش می گفتیم یخچال به دلیل شبهات ظاهری و در واقع توالت هایی هستند که عشایر درست کرده اند.

آبشار قو یکی از بهترین آبشار هایی بود که دیده بودم و منظری چشم نواز داشت.در یال رود یک باران شدید ما را گرفت که به دلیل مهمان نوازی مردم روستا نه خیس شدیم نه سرما اذیتمان کرد.(فرهنگ روستا به نظر من از غنیترین فرهنگهای ایرانی است) .ما بعد ۳ روز راهپیمایی به کوجور رسیدیم در ساعت ۱۲ شب .می خواستیم به مسجد برویم کاری که سالهای پیش هم انجام داده بودیم که به در بسته مسجد بر خوردیم مجبور شدیم که در بزنیم و دیدیم آخوندی در را باز کرد بعد از اینکه گفتیم کوهنورد و دانشجو هستیم .گفت شما دوستان وعزیزان ما هستید ولی ما در ده کم مشکل ندازیم برید خانه خادم و از او بخواهید که در مسجد بخوابید.حالا ما تو کوجور بالا پایین برو که خونه خادم را پیدا کنیم .بعد متوجه شدیم که در اصلی مسجد باز است و خادم نیز در همانجاست وما را با طیب خاطر پذیرفت و بدون آنکه ما را دوست  خود بداند بهترین لطف را در آن وقت شب در حالی که هوا سرد بود و بارن می بارید انجام داد.

و اما جنگل سیسنگان که یکی از بهترین جنگلهایی بود که تا به حال دیده بودم.در قسمت رو به دریا بسیار تو پر و پر درخت است و به دلیل سیلی که آمده بود ما ۲  ِ۳ بار راه را گم کردیم.در ضمن راه تاریخی نیز هست که در زمان ناصزالدین شاه درست شده و به راه ناصری مشهور می تاشد.

 در این برنامه با دوستان جدیدی آشنا شدم .منجمله دکتر مهرداد که شخصیت بسیار قابل احترامی داشت .با این که دانشجو  دکتر فتو تکنیک(یه همچین چیزایی که به فیزیک ربط داره)بودند برای اینکه گروه خوش باشه هر کاری از دستشان بر می آمد انجام می دادند.و از او افتادگی و خاکی بودن زیاد باید آموخت.

دست آقا سعید هم درد نکنه و خدا قوت

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت   توسط سهیل  | 

۱۰۰ هزار تفر گرد وار نشستن

دیروز استادیوم رفته بودم .ساعت ۳.۵ یعنی یک ساعت زود تر رفته بودم و به زور در قسمت تاج استادیوم جا شدیم.یک سالی بود که نرفته بودم و به خاطرش مجبور شدم که کوه رو تعطیل کنم ونرم.

بازی که ۴ـ۱ شد و سوسک شدیم برگشتیم.ولی من بیشتر به خاطر حال و هوای استادیم گهگاهی میروم(سهیل بامزه:این رو نگی چی بگی).در فضایی که باید فحش بدی و خودشم از نوع رکیکترین ها تا بتوانی ارادت خودت را به فوتبال نشان دهی .تو استادیم نشستن تجربه جالبی .مخصوصاْوقتی کناریات سیگار می کشند و دودش به سمت بالا می رود .می بینی که عقده را در دود کرد وبه هوا فرستاد.

اگر بخواهی بگی آخر فوتبالی باید که به بازیکنان خودی و غیر خود فحشای ابدار بدی تا همه بفهمند .مثلاْکریم باقری یک شوت محکم بزنه برای تشویق می گن که فلان شده چی زد .حال برسه به این که یار مخالفین کاری کنند.

اینه تمام نمای فرهنگ فولکور ایرانی رو می تونی تو استادیم ببینی .جای ما طوری بود که بالا سر تماشگران سپاهانی بودیم .یک دفعه دیدم وسط بازی چوب و انواع وسایل دارند پرت می کنند .سمت این بدبختهاو کل استادیم هم از این کار حمایت میکنه .خوب در اینجا نه همزبانی  مهم است و نه هم آیینی و نه هم نوعی همین که او در فوتبال مخالف توست تو می توانی بزنیش .چرا که مخالف توست .من فکر می کنم که شورش ها و انقلاب ها نیز از چنین بستری شروع بشه .

در دیدن فوتبال در استادیوم  بخه راحتی می تونی تناقص گویی کنی .اول بازی از دنیزلی تعریف کنی آخرش به خانواده و زن وبچه و جد آبادش رحم نکنی(گرفتید دیگه)همین که گل اول زدی به سپاهانی ها بگی سپاهان باید برقصه .آخرش نتوانی که از روی جایگاه بلند شی.نکته جالب این که این بازی اصلاْربطی به استقلال نداره ولی علیه اون شعار بدی .اصلاْ اگر یکی از این دو تیم تغییر کنه قطعاْهوادار های دو تیم ناراحت می شوند .یک شعاری که تو استادیوم می دادند وقتی که  پیروزی جلو بود برام خیلی خنده دار بود:ما که رفتیم آسیا      ...لغ آبی ها.ولی همین که ۴ تا خوردن تازه به خودشون آمدند که چه جوری جواب بقیه رو بدند.

داور هم که بدبختر از همه .فکر کنید ۱۰۰ نفر به زن وبچت  رحم نکنند .همه با هم اون چیزی که خارج از استادیوم در گوشی میگند را باهم فریاد کنند.

من جو استادیوم را در سالهای  دور نمی دانم چگونه بوده .ولی فکر می کنم که نسل ما دارد به سمت جری شدن . خود خواه شدن به پیش می رود .مثلاْاگر خطای حقی را داور بگیرد  علیه او شعار داده می شود.چرا که زد من بوده.

و اما اخر بازی .کسان زیادی را دیدیم که داشتند گریه می کردند و بعضی دیگر برج زهر مار شده بودند .من هنوز هم نمی توانم باور کنم کسی اینگونه برای موضوع کوچکی مثل فوتبال غیرت بسوزاند و احساس خرج کند.و باز این را زنگ خطری می بینم .

و اما آخر آخر ش .فقط شیشه شکسته بود سر تاسر اتوبان . فرهنگ غنی ایرانی

به نظرم اگر کسی بخواهد تاثیر جمع بر فرد را بررسی کند باید که به استادیوم برود  والبته مراقب باشد که جو گیر نشود.

این هفته هم که ۵ روز تعطیلیه مسافرت رو فراموش نکنید.من هم می روم   برنامه تهران شمال دارم .

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت   توسط سهیل  |