تبليغاتX
پرچنان

پرچنان

دیشب با یکی از دوستانم داشتم راه می رفتم که از روبروی دکه روزنامه فروشی رد شدیم .روزنامه شرق رو که دیدیم اصلاْالاقه ای به برداشتنش نداشتم ولی یک اسم باعث شد که دوباره با شرق آشتی کنم.محمد علی موحد .

یک ویژه نامه برای او که من با بعضی از کتابهاش به عرش آسمانها رفتم.انسانی به غایت دوستداشتنی و خاکی .قرار است که امروز ۳۱/۲/۸۶ از او تقدیر کنند .

نمی دانستم که ایشان ترک زبان اند .ولی همین قدر بگم که با کتاب شمس تبریزی او خیلی حال کردم.یکی دیگر از کتابهایش یا شاید مهمترین کتابی که در این ۲ دهه در ایران جاپ شده مقالات شمس  است که تقریباْ اولین نفری هستند که این کار را کرد و توانست شمس را از اسطوره و افسانه پالایش کند .من این کتاب را گرفتم که بخونم ولی چون متن قدیمی داشت نتوانستم که کامل بخوانم.در اینجا بود که به ایزوله بودن خودم پی بردم.ولی اگر دوستانی به مولوی و شمس علاقه دارند پیشنهاد می کنم که نام این استاد را فراموش نکنند .در ضمن بچه هایی که به تاریخ و جامعه شناسی علاقه دارند کتب ابن بطوطه او نیز آنها را سیراب خواهد کرد.اصولاْ کتابهای ایشان یک بار خواندنش کم است.

این هم ویژه نامه شرق: http://sharghnewspaper.ir/Released/86-02-30/296.htm 

امروز سعی میکنم در مراسم شرکت کنم و گزارش آن را بیاورم.

ولی دمش گرم که باز نامش توانست که مرا با روزنامه (روزنامه به معنی واقعی)آشتی دهد.

در این چند وقت که شرق نبود روزنامه کمتر می خریدم واگر هم می خریدم .همشهری بود برای سودوکوش .تازه بابام همیشه یک همشهری می خرد.تقریباْ هر روز باید بخواند و دستی بر جدولش بکشد.همشهری هم خود حدیث مجزا دارد .

این هفته نیز اگر خدا خواهد به دشت لار می رویم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت   توسط سهیل  | 

من پر از عطر بهار نارنجم خدایا منعمم گردان از این همه مستی دیروز شمال بودم و شکوفهای بهار نارنج غوغایی راه انداخته بودند. اصلاً شمال سرزمین افسانه هاست.آرمان شهر من شمال.چرا که مردمش سخت شیوه تساهل وتسامح را برگزیده اند.سر چیزهایی که دیگر اقوام خون راه می اندازند.به راحتی با هم کنار می آیند.مثلاً ما می خواستیم برنج بخریم .با دوست خودمان که رفتیم خانه همسایه .کسی نبود .اوگفت که به ایشان این اجازه را داده که برود در خانه (در خانه باز بود)و کیسه های برنج را بر دارد.به همین راحتی .فضایی امن و اعتماد کامل بین مردم محله.یا مثلاًکارگرانی که در شمال کار می کنند نیز با دیگران فرق دارند .آنها از ساعت 7 تا 10:30 کار میکنند.سپس یک وعده غذا می خورند . در ساعت 12 دوباره کار می کنند و در ساعت 3 کار تعطیل.به خانه می روند ودر کنار خانواده ناهار می خورند.در واقع در روز 4 بار غذا می خورند .اگر فقیر باشند .در خانه چند تایی مرغ و خروس دارند .پس تخم مرغ و گاهی مرغ دارند (پروتئیین).1 درخت پرتقال و لیمو نیز در خانه هست (میوه هم دارند).پس آنها را جلو می اندازد از خیل عظیم کارگران دیگرو در آخر در فضایی که مملو از سبزی و طراوت است کار می کنند. آدم گاهی به عدل خدا شک می کند (سهیل بامزه:حسود)که چرا همه خوبی های یک ملت باید در یک جا جمع شود....
+ نوشته شده در  سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت   توسط سهیل  | 

برنامه درام ـماسوله

۱۹ اردیبهشت ،این برنامه را اجرا کردیم .گزارش آبشار شوی هم آماده بود .ولی کامپیوترم ایراد پیدا کرده.پس باشه برای بعد.

درام در منطقه طارم است که در استان زنجان می باشد.در کنار رودخانه قزل قوزن.از آنجا که حرکت کردیم تمامی مسیر در کنار رود خانه شیرین سو می باشد.تمامی اهالی منطقه ترک زبان هستند و ما که گروه هفت نفره بودیم.تنها ترکشون من بودم و نقش دیلماج گروه بودم. تا دلتون بخواد به آب زدیم.شب رو در روستای تازه کند که اتفاقاًخیلی هم قدیمی است بودیم.(سهیل بامزه:خوب ما همه ترکیم).خوابیدیم روستا ۱۵ خوانوار جمعیت داره و از آب لوله کشی و برق و جاده محروم است .ولی چشمه گوارایی دارد.در کنار مدرسه چادر زدیم .مدرسه ای که سه دانش آموز بیشتر ندارد.این روستا  و روستای بعدی در استان اردبیل قرار دارد.در دامنه کوهی که ما قرار داریم  منطقه مانند لواسانات می باشد.و درختهای سرو خزنده در آن است .ولی همین که به آن ور کوه میروی .اولاًبه استان گیلان میرسی و منطقه جنگلی می شود.در واقع ما در دو روز از ۳ استان گذشتیم.و تغییرات فرهنگی شدیدی می گیردو گویش مردم در مرتع کوه تالشی شده ودر ماسوله گیلکی میشود.

بهترین زمان سفر به ماسوله در همین ایام میباشد.

این مسیر سراسر زیبایی بود به طوریکه آدم هیچ احساس خستگی نمی کند.به قول احمد آقا در اردیبهشت جهنم هم قشنگه به خصوص اردیبهشت امسال که هرکی آخر هفته اش راماند خسرت دنیا و الآخرت شد.

نمایشگاه کتاب هم که تمام شد . به نظر من از لحاظ جابجایی نمایشگاه به نفع بازدید کننده شده است.چرا که به راحتی با مترو می آید و زمانی را که باید در ترافیک می مانند را می توانست به بازدید بیشتر اختصاص دهد.

همچنین از زیبایی معماری مصلی هم بهره خواهد برد.اما ظاهراًاز لحاظ کمی صاحبان اندیشه راضی نبودند.این چند روز کتبی به نام ورق پاره های یک معتاد را می خوانم.که اگر به مسائل اجتماعی و اخلاقی و روانشناسی علاقه دارید پیشنهاد مطالعه آن را می دهم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت   توسط سهیل  | 

امروز روز جهانی کارگر بود و من هم گفتم برم ببینم چه خبر(فضولیت گل کرد)

راستش اول هواسم نبود از مترو که پیاده شدم دیدیم کلی پلیس تو خیابان است و تازه یادم آمد(قربون هواس جمع)خودم رو که رساندم به امجدیه (با اسم قبلیش بیشتر حال میکنم .ما اینیم دیگه )مراسم شروع شده بود .

به چهره افرادی که آمده بودن نگاه که می کردی هیچ چیز نمی دیدی جز غم نان و زندگی .به همین سادگی.این انسانها نه خواستهای چپی داشتن (مثل سالهای دور که از مارکسیسم می ترسیدن)نه بر اندازی فکر می کردند.فقط می گفتن با حقوق ۱۸۳ هزار تومان زندگی کردن سخته.تازگی ها مجلس گفته خط فقر ۴۰۰ هزار تومان.

ما ها شاید بگیم این هدف کمی برای یک انسان .ولی اگر می دیدی که نمی توانی خواستهای حداقلی خانواده ات رو برا ورده کنی آن وقت بود که می گفتی نان باشد .دیکتاتور باشد.

از نکات جالب ماجرا آن بود  که خیلی هایی که آمده بودن  این تجمع  اول ماه می رو یک فریضه می دانستند که باید بیایند و حق را بگویند  .دار حالی که دانشجو هایی که ادعای دموکراسی خواهی دارند این جوری فکر نمی کنند.

بعضی از شعارها که داده می شد را نوشتم که یادم نره:

کارگر زندانی آزاد باید گردد

اعتصاب سندیکا حق مسلم ماست

حقوق ۸۶ ماییه شرمندگی

حکومت عدل علی  این همه بی عدالتی

فکری به حال ما کن    فلسطین و رها کن

جهرمی استعفا استعفا

عکس های راهپیمایی های انقلاب ایران رو که نگاه می کنی تو آنها کلی پلاکادر میبینی که دست نوشته هستن نه مثل حال که همه رو ارگانهای دولتی چاپ میکنند.

تو تجمع امروز هم از این پلاکادر ها زیاد بود.

این تجمع کجا تجمع دیروز که کارگران رفته بودن رهبری کجا .شاید از سیاره دیگه آمده بودند.شاید...

دوستم میگفت زمان شاه هم کارگرها میرفتند پیش شاه و با  سلام وصلوات تمام می شد.ولی بقیه میرفتن آبشار خور(رفتید .جای قشتگیه)آنجا می گرفتند روزشون وامسال هم عده ای از کارگرها رفته بودند.(ولی حال می ده تجمع رو تو دل طبیعت برگذار کنی ها)

 تجمع از باطوم و ضرب وشتم هم بی بهره نبود  و عطوفت اسلامی هم به تن عدهایشان مالیده شد.

تو ذهن ما که اسممون را گذاشتیم دانشجو و روشنفکر معمولاْ کارگر جای کمی رو اشغال می کنه .حدااکثر تاریخ ومارکس و طبقه که برای گذشته بود. اگر اشتباه می گم بگید.

ولی کارگر یعنی تهران .یعنی زندگی یعنی مدرنیته (برق و لوله کشی و....)یعنی شهروند شدن .

یعنی پیش به سوی دموکراسی چون همه اینها رو گرده کارگر ساخته شده یا باید ساخته بشه بدون آنکه خیلی از کارگرها خودشون بدونند.

برای اینکه کارگر بایت بیشتری از ذهنمون را اشغال کنه جا دارد که یک روز کاترگر شویم .کارگر یدی

مطمئناْ نظرمون به کارگر .سوپور .افغانی.عوض می شه

یک دوست عزیز دارم که کارگر از آنهایی که می دانه و به قول معروف چپ.خودش می گه آنارشیست به کارگر بودن خودش افتخار می کنه و می خواهد که حقش را بگیرد.آگاهیش عالیه به خصوص تو حوضه چپ.ازش زیاد یاد گرفتم .ولی جا داره که بگم بهنام جان روزت مبارک

فردا دارم می رم آبشار شوی .فکر کونم از آجا هم تجربه های جالبی عایدم بشه که تو پر چنان بگذارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت   توسط سهیل  | 

عکاس:داود حسنی

http://alaleh.myphotoalbum.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت   توسط سهیل  | 

برنامه ارفع کوه هم اجرا شد
منطقه سواد کوه یکی از زیبا ترین مناطقی از ایران است که در این چند ساله با آن آشنا شدم .منطقه ای بکر ونچندان شناخته شده .پیشنهاد میکنم این منطقه را از دست ندهید.
نمی دونم تا حالا تو مه راه رفته اید یا نه.ولی یه حسی به آدم دست می دهد که برای بدست آوردن این حس تو شهر باید هزینه های زیادی بکنه.در فضایی که همه چیز محو و درختان و جنگل به صورت اشباح ظاهر می شوند.مانند این است که تو تخیلت پا گذاشته ای.شاید این حالی که من تو مه دارم رو انسانهای دیگه تو دود قلیان و سیگار و ...بدست می آورند.حتی معتادین به مواد افیونی با دودش اول حال می کنند وبعد وارد مراحل دیگه می شوند.(کجا بودیم کجا رفتیم)حتی دقت کرده اید که تو قرآن هم سوره ای به اسم دخان(دود)هست که نشان دهنده آن استکه از گذسته دور راز آلود بوده.مه هم مثل دود از آن راز آلود تر.تو تخیل قدم پا گذاشتن حیس که تو مه بدست میآوری و وقتی تو درون خودتی متوجه میشی که داری از تخیل فاصله میگسری و به بالای مه که دیگه ابر شده میروی .دریایی از ابر جلو دیدت و فقط یک بال می خواهی تا شیرجه بزنی تو این دریا.یا خودت و برسونی اتابک(قله روبروی ارفع که از ازیر ابر ستیغش معلومه)
از دخان و دخانیات گفتم یاد فیلم خون بازی افتادم.(یه دفعه چیز دیگه نگی که یاد یه موضوع دیگه می افتی).بازی باران عالی.یه قسمت فیام تو دلم خیلی نشست.
هنگامی که در فیلم سارا قصد میکنه که اعتیادش را ترک کنه .به سمت شمال حرکت میکنند و از تونل که تاریک به سمت نوری که از دهانه تونل میروند و غرق نور  می شوندو از این به بعد جنگل وطبیعت .طبعت شروع به پالایش میکنه .هر چی هست برای پاک شدن از این خراب شده (تهران)باید کند ورفت به طبیعت.یه جای فیلم هست که سارا (باران کوثری)برای پیدا کردن موادش مجبور می شه در کنار جاده خودش و به لجن زار کنار جاده بندازه .پیداش هم نمیکنه.آره حتی آب لجنی که تو طبیعت هست باعث تطهیر .
این بارانی که در چند روزه می باره را نیسان می گویند وآب دعا که می خوانند باید به این آب باشه.این آب بهترین آبی که می تواند از آسمان بباره .
عکس عمو قدرت هم برای دوست عزیزم مهدی فاطمی است که از اینکه اسمش را یادم رفته بود بزنم از او پوزش می طلبم
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت   توسط سهیل  | 

سلام

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت   توسط سهیل  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت   توسط سهیل  | 

من نبفهمم

ما كه ادعا داريم ايزاني جماعت هوشش بالا است پس چرا به شعورش توهين مي كنيم .

آيا ۹۰ درصد مردم كه با طرح نيروي انتظامي موافقند .حساب كرديم چه تعداد مي شه .

يا ما بلد نيستم حساب كنيم يا كه شما .

مطمئناًافرادي كه پوشش دلخواه نيروي انتظامي را ندارند با اين طرح موافق نيستندو تعدادشون هم ۱۰ درصد نيست.خوب ما مشكلمون را به كي بگيم ؟

يك جوان اگر بخواهد به خواستهاي طبيعيش برسه اول چكار بايد بكنه

يك پسر:در سن ۱۸ تحصيلش تمام ميشه ۵ سال هم پشت كنكور و درس دانشگاه مي شود ۲۳ با ليسانس كه كاري نمي تونه بكنه پس فوق هم بايد بخونه ۳ سال هم اينجا مي شود ۲۶

خوب بعد از اتمام درس كه چيزي بهش نمي دند كه بگه اين بابا فوق گرفته چون بايد بره سربازي

۲ سال هم اينجا ميشود ۲۸ .تازه ميرود سراغ كار و اگر كار گير اورد .بايد يك پس انداز حدااقلي داشته باشه براي تشكيل خانواده ۴ سال هم اينجا .مي شه ۳۲ حالا ليسانس بگير ه ودرس نخونه بشه ۳۰

آن وقت مي آيند طرح مهر رضا ميگذارند .اولين كار اين است كه تو اين پروسه يك دست كاري كنند.۱.طرح مبارزه با سربازان غايب۲.مبارزه با بدحجابي تا پسري ؛دختري را نبيند و عاشق نشودو خدايي ناكرده تن به ازدواج بدهد. 

ما كه سر در گم شديم

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت   توسط سهیل  | 

برنامه این هفته ۶/۲/۸۶

قله ارفع کوه می باشد که از ۵ شنبه بعد از ظهر شروع شده تا جمعه غروب

در منطقه ارفع بعد از فیروز کوه

مستند ۴ این هفته هم خیلی جالب بود .موضوعش هم ایدز بود البته با نگاهی متفاوت تر از آنچه تا به حال از صدا و سیما دیده بودم.با بازی مهتاب کرامتی

فردا تکرارش ساعت ۵

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت   توسط سهیل  | 

 

ظاهراً این حرف از مارکس که گفته دین افیون توده ها ست.

به واقع اگر به دین به صورت حداکثری نگاه کنیم  این احتمال بالا میره که حرف مارکس در مورد اعتقادات خودمان رنگ واقعیت به خودش بگیرد.حالا شاهد حرفم اینجاست :

پسر دایی های پدرم در مشهد خادم می با شند و نقل ازآنها است.قیمت قبر در اطراف حرم و زیر صحنه ها(بخصوص زیر صحن آزادی )به 100 میلیون تومان رسید.(چشماتون گرد نشه )بله و جاهای پرتتر 70 میلیون تومان.شاید از نگاه یک اقتصاد دان اینجوری بیان بشه که قانون عرضه و تقاضا .یعنی هر چه عرضه محدود وتقاضا بالاموجب افزایش قیمت می شود.خوب دقیقاً  مشکل اینجاست که چرا باید تقاضا بالا باشد.جز دلیل بر اینکه تبلیغاتی که مبلغان اسلامی دارند مبنی بر اینکه در اینجا آرمیدن باعث بخشش گناهان است حتی اگر دریا باشد و اینگونه سخنان .در حالی که نقیص این اعتقاد در همانجا نهفته است و به اعتقاد همین مبلغان هارون الرشید در عذابی ابدی است حال آنکه در جوار امام رضا دفن شده است و آیات قران هست که مثقالتاٍخیراًیری و مثقالتاٍ شراً یری.آیا اینگونه نگرش به اسلام جز تعبیر سخن مارکس نخواهد بود.

در مشهد بودم که دوستی در مزاحی که کردنکته دیگر از اعتقادات شیعه را برایم عیان کرد .گفت امام رضا با اینهمه طلا که داره چرا هشتم شده .برام بامزه بود .شب هنگام در میدان فلکه با این پارچه نوشته برخورد کردم که برای باسازی حرمین عسگری 123 کیلو طلا لازم است.سهم شما چه قدر است؟

امامان ما معصوم بودن یا پادشاه که حتماًَ تاجی از طلا باید بر مزارشان باشد حال َآنکه بسیاری از پادشاهان در هنگام مرگ از طلا و جواهراتشان گذشتن.

آیا مقام امامانمان با اضافه شدن بر طلای آنها افزایش پیدا خواهد کرد؟..

آیا اعتقادات ما مسلمین با دیدن طلایشان افزایش پیدا خواهد کرد ؟؟؟

زیبا درست کردن و معماری زیبا با تجمل و فخاری بخصوص در این موارد خیلی فرق دارد .آیا حریم و حرم پیامبر زیبا نیست و یا معماری بدتری دارد.ما که اعتقاد داریم عمر سلطنت به پایان رسیده و به عصر آزادی گام برداشته ایم .باید به اعتقادات عصر آزادی ؛برابری ؛برادری، ایمان آورده و معماری که نشان تاج و شاه ورعیت در آن نهفته است را کنار گذاشت و فرزند زمان خویش شد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت   توسط سهیل  | 

 

مشهد

آخر فروردین پیش آمد که بریم مشهد .شهری  سردر گم میان مدیریت شهری .شهری با ساختمانهای بلند درکوچه های تنگ .شهری که فقط سیمان است وبتن (براستی که باید آدم هوای روحانی بگیرد!)شهری که دلش برای دیدن منطقه ای سبز تنگ می شود و شهری که همیشه حرمش باید ساخته شود .همیشه نمایی از جرثقیل و بتن به خود گرفته باشد تا دلت برای امامی که اینهمه کارگر و مهندس و سیمان او را در بر گرفته بسوزد . آخ که چه تنها افتادی در بین مردمی که دوست دارند پروژه ای رو شروع کنند وسالهااز آن نان خورند تا فرزندانشان نیز ببینند که چه کاری را کردند  و تمام نکردند.

براستی معماری حرم و شهر برگرفته از معماری ایرانی اسلامی است؟

ما که در هر امامزاده دور و نزدیک  در این مرز کهن رفتیم  درختی؛ باغی  ،آن را احاطه کرده بود و قدمت هزار را یدک می کشید .(امام زاده صالح و درخت معروفش ،ولیان و چنار زیبای آن و...)چه شده که امروز در معماری ایرانی درخت به واژه ای بیگانه تبدیل شد؟چرا سایه رو باید تنها زیر دیواری بلند از جنس بتن دید ؟چرا؟

با این همه بریدن از اصل و طبیعت خویش ،چه مزه ای دارد خواندن غزلهای حافظ رو بروی امام خویش  .و ایستادن در فضایی که همه آمده اند بخواهند و هوایی را تنفس کنی که در آن بوی دلهای شکسته پیچیده و تو را می برد به دورترین نقطه وجودت .

این شعر مشیری که تو صحن آزادی خواندم  من و یاد سالهای دور انداخت.

پنهان نگاهم می کند ،چشمی وصد ناز

  پنهان نگاهش میکنم ، می خوانمش باز

.

.

.      

می خواهمت ،ای خوشتر از صبح بهاران

ای چشمهایت عشق را آئینه داران

ای کاش می گفتی چه می خواهد دل تو

از این دل آواره در اندوه زاران

عشق تو ،خوش می پرورد در جان  پر درد

شعری که ماند جاودان در روزگاران

ساقی ،به فریادم برس ،غم پرپرم کرد

چشمان او ،چشمان او خاکسترم کرد

دیگر گل خورشید از سرخی به زردی است

غم در نگاه آسمان لاجوردی است

با یاد چشمش مانده ام تنهای تنها

تنها خدا داند که تنهایی چه دردی است

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت   توسط سهیل  | 

در بهاری چنین شاد      خلق هایی چنین تنگ ؟

دستت را به من بده تا شاد زیستن را با هم تجربه کنیم

تا شاد زیستن را بیاموزیم و به دیگران نثار کنیم

دستت را به من بده

(آدم زیاد شانگول باشه کیفور می شه احساس میکنه ویکتور هگو شده)

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت   توسط سهیل  | 

تعطیلات عید که رفته بودیم منطقه بلوچ نشین ایران برایم نکات جالبی وجود داشت که خالی از لطف نیست قسمتی از آن را بیان کنم.

اول از همه اینکه عشق فیلم هندی هستند .تقریباً ما رو خفه کردن اینقدر تو اتوبوسها فیلم هندی گذاشتن.دوم با منطقه خیلی وسیعی رو برو هستی که 300 ،400 کیلومتر  حساب نمی یاد(بهتر برای آنجا واحد متر رو عوض کنند)مثلاًاز زاهدان تا چابهار 12 ساعت راه .سوم اگر تو جنوب غربی ایران بروی حال و هوای کشورهای عربی رو احساس میکنی ؛یا بروی شمال شرقی ایران حال و هوای ترکمنستان رو احساس میکنی

فکر مکنید تو آنجا احساس چه کشوری رو احساس کردم؟حال و هوای هندوستان رو داشت به خصوص که آن موقعه هوای بهاری مطبوعی منطقه رو فرا گرفته بود.طرز لباس پوشیدن ها ،حتی گفتگو ها خیلی شبیه هندیها ست.هنگامی که میخواهی وارداستان بشوی انواع و اقسام سلاحهای سبک وسنگین رو می توانی ببینی.وارد منطقه که می شوی میبینی که حجم بیکاری خیلی بالاست.در حالیکه ظرفیت استان برای اشتغال زایی زیاد .مثلاً منطقه آزاد چابهار اگر واقعاًآزاد باشه میتواند مهمترین  بارانداز کشور شود چراکه مستقیم به اقیانوس هند میرسدو لازم نیت که کشییهای بار بری طول 1000 کیلومتری عمان رو طی کنند تازه وارد منطقه شلمغ هرمز شوند .لازمه اینکار داشتن راه آهن و بزرگراه میباشد که استان فاقد ش است .خود چابهار

مثل کیش گرم نیست .(البته ما نرفتیم بلکه از دوستانی که آنجا بودند اطلاعات گرفتیم)همان طور که از اسمش پیداست (4 بهار)به دلیل هم جواری با اقیانوس هند همیشه یک باد مرطوب دارد و البته بزرگترین موجهایی که در دریاهای ایران بوجود می آید در ساحل 4 بهار اتفاق می افتد.این همه امکانات وبیکار و مواد مخدر قاچاق و جنگ نیروی انتظامی ...پیدا کن پرتقال فروش را.

خلاصه ما که مخواستیم تفتان را صعود کنیم از خاش رفتیم روستای ترشاب .در طول مسر کلی مزارع کشاورزی بود که با آنچه که من در ذهنم از استان ترسیم کرده بودم متفاوت بود .طول مسیر آسفالت (که از حق نگذریم این یکی از بهترین کارها بود که از دولت دیدیم)این روستا را دوستانمان در سال پیش آمده بودند.به روستا که وارد شدوی فقط چند چادر دیده مشود که دوستانی که سال پیش آمده بودند میگفتند آن زمان خیلی بیشتر بود. ولی الان اکثر خانه ها آجری بود.در ده هیچ سگی یاقت نمی شود .به دلیل آنکه مردم ده اعتقادات مذهبی قویی دارند و سگ در شرع اسلام نجس است کمپلت بیخیالش شدن(مردم روستا حنبلی مذهب می باشند که ظاهراًیکی از سختگیر ترین مذاهب اسلامی می باشد).

ما که از وانت پیاده شدیم ؛احمد آقا سرپرست گروه گفت اول سر و وضعتان رو مرتب کنید بعد وارد خانه عمو قدرت شویم.(ماکه 14 نفر بویم عملاً عمو قدرت را خانه خراب کردیم)عمو قدرت فردی رشید با محاسنی که در فقه به آن 1 قبضه می گویند و لباس مخصوص بلوچ ها و صورتی متبسم با تک تک ما رو بوسی کرد و دعوتمون کرد که وارد خانه بشیم (حالا اگر یکی از ما با این همه آدم روبرو می شد بدون هماهنگی قطعاً سکته خفیفی میزد).با دیدن عمو قدرت می شد رفتار کاملی که اسلام از هر مسلمانی انتظار دارد را دید .(البته از دیدگاه یک متشرع سنتگرا).عمو قدرت همیشه گوشه اتاق می نشست ؛هیچگاه نمی گذاشت از سرش آن پارچه ای که در خانه به طور نیمه رسمی انداخته بود بر سرش بی افتد(ظاهراًدر رفتار پیامبر چنین رفتاری ذکر شده )،نگاه مستقم به شخص مقابلش نمی کرد.از دیدن ما به عنوان مهمان واقعاً متبسم و خوشحال بود (این و دلی فهمیدم چرا که واقعاً صادق بود).کل ده مردمش  افراد رشیدی بودند(الان لابد میگی خوب از نسل رستمند دیگه .آخه بیسواد رستم ،سیستانی بود نه بلوچ.راستش من هم همین فکر واول کردم).برام جای سئوال بود که چرا اینجوریه ؟بعد که با یکی از دوستام صحبت می کردم اون یه جواب قانع کننده بهم داد.که طبیعت اون بچه ای رو که قوی باشه نگه می داره و بچه ضعیف رو به مرور  با بیماریها از بین می بره .پس هر کی که بماند تنومند وبهترین بوده.

ما دو شب که آنجا بودیم ،عمو قدرت از بهترین غذایی که می توانست از ما پذیرایی کرد .(چلو بوغلمون)

تو مهمان نوازی تک بود .ما رو هم به هوس انداخته بود پرو گری رو کاملش کنیم به قول یکی از بچه های شوخمون :تا بوقلموناش تموم نشده از اینجا نریم.عمو قدرت دارای 11 بچه بودکه بزرگترینش 20 ساله بود و سرباز.(ظاهراً در شاخه حنبلی استفاده ازوسایل  جلو گیری حرام است.البته این استباط خودم بود )عمو قدرت خیلی بلند طبع نیز بود .اگر مثالاًما می خواستیم هزینه خودمان رو مستقیماً بپردازیم بسیار ناراحت می شوند.(این مرامی است که در کلیه ده هایی که رفتم شاهدش بودم)پس به صورت غیر مستقیم باید زحمت خودمان را جبران کنیم .مثلاً با دادن عیدی به بچه هاش و کادو (پارچه )به عنوان عید دیدنی تنها در این صورت مورد پذیرش واقع می شود.(من زیاد با این مرام موافق نیستم .حا لا چرا سنن گذشته که امروزه در شهر های کوچک جریان دارد و در شهر های بزرگ به شکل تعارف در آمده است؛وجود داردو فلسفه آن چیست .خدا میداند (اگر کسی حدسی میزنه یا مطلبی می دونه به ما هم بگه))

در ده حدود 7000 متر لوله گذاری آب شده بود که ازکارهای پسندیده نظام است.

خلاصه ما هنگام رفتن خیلی از عمو قدرت چیز یاد گرفتیم .

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت   توسط سهیل  |