تبليغاتX
پرچنان

پرچنان

این سینا هم  ما رو بیچاره کرده با این سیمین و سیامکش

هر روز کلی تخم مرغ و کوفت و زهر مار به هشون می ده تا شاید ۲ تا تخم نا قابل ببگذارند

ظاهرا آقا سیامکش زیاد برنا نیست.

هنوز بلد نیستم عکس بگذارم(خوب مگه چی میشه بچم میخواد یاد بگیره)

پس عکسش باشه برای بعد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 فروردین1386ساعت   توسط سهیل  | 

به نام آنکه گل را رنگ و بو داد

تقویم 6 ماهه سال 1386گروه کوهنوردی آلاله

فرصت

کی

کجا

برنامه ما

 

5 روز

8/1

زاهدان_خاش_ترشاب _کندزرد

قله تفتان

1

1

17/1

فیروزکوه_سیمیندشت _ انزار

آبشار انزار

2

5/1

23/1

اراک_میقان

دریاچه نمک

3

1

31/1

فیروزکوه_سل بن_ورسخواران

قله آب باریک

4

5/1

6/2

سمنان_لاسجرد_خنار

قله خنار

5

1

14/2

فشم _گرمابدر_دشت لار

آبشار قو

6

5/1

20/2

قم_کهک_فردو_32 سالگرد گروه

قله برف انبار

7

1

28/2

پلور_ وانا_ شاهاندشت

راهپیمایی شاهاندشت به نوا

8

2

3/3

فیروزکوه_ کتالان

قله ورسه سر

9

1

11/3

بومهن_ ایراء

راهپیمایی دشت لار

10

5/1

14/3

بلده_ولاشید_کلا

قله سبحان ا..و کل فراخ

11

1

18/3

فیروزکوه _جلیزجند

چشمه گل افشان

12

5/1

24/3

پنجاب_نمارستاق_دشت دیوک

قله لهرا

13

1

1/4/86

فشم_گرمابدر_گردنه خاتون بارگاه

قله کاستونک

14

5/1

7/4

جاده هراز_بایجان_هفتن

قله میشکا خانی

15

1

15/4

دربند سر_گردنه دیزین

خط الراس کاستونک به شانه شرقی

16

5/1

21/4

بلده_تاکر

قله گرگ

17

1

29/4

افجه_دشت هویچ

قله ریزان

18

5/2

4/5

زیر آب_آلاشت_چرات

قله پرچنان

19

1

12/5

فشم_لالون_تنگه ورزا

قله ورزا

20

5/2

18/5

شمال شرقی_ناندل_کرف

قله منار_مازیار_دماوند

21

1

26/5

سولقان_رندان

خط الراس لوارک به توچال

22

1

2/6

کندر_روستای جوراب

ا خط الراس قبله به پهنه حصار

23

5/3

7/6

جاده هراز_بایجان

راهپیمایی هفتن به شیخ موسی

24

1

16/6

تهران_اوشان

قله سیاه بند

25

 

 

ماه مبارک رمضان

ماه مبارک رمضان

 

5/1

22/6

تهران _ تپه آجودانی

قله کلکچال_شبانه

26

5/1

29/6

تهران_دارآباد

قله دار آباد_ شبانه

27

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 فروردین1386ساعت   توسط سهیل  | 

 

جمعه عجب  حالی داد کلکچال .تا حالا کلچال  اینقدر مزه نداده بود ،با سینا و یکی از بچه محل ها رفتیم .نم نم ،هوا بهاری ،نیمه ابری،نزدیک کلک برف زیاد بود .جاتون خالی یه املت اساسی زدیم .اصلاًآدم تو جمعه های بهاری نره کوه مبغون شده ،صد درصد.(راستی ،یه موضوع با مزه ،برای ورود به اردو گاه هر نفر باید 500 پیاده شه )

شنبه رفته بودم دانشگاه ،خورده کارای که مونده بود رو انجام بدم .دیداری با دوستان داشتم و حالی که آدم تو اینجور مواقع بهش دست میده.یه نو حسرت ،نمی دونم حسرت به چی ،شاید به آن لحظه هایی که آنجا بودی ،خوب یا بد ،فرقی نداره ،مهم اینکه 4 سال از روزهای گل زندگی رو تو حال و هوای آنجا سپری کرده .

با دوستان صحبت میکردم با هم اتاقی هاشون ،یه جورایی غم تو  دل عده از بچه ها بود .نه به قول مولوی غم زیبا ها،غمی که موقعیکه خودم هم  آنجا بودم بعضی وقتها به سراغ خودمم می آمد ،آن موقعها

این غم که الان بین بچه ها میبینم به افسردگی   شاید نزدیک تر بود .راستی شما هم که دانشگاه می رفتید افسرده میشدید.خلاصه موضوعی که باید بیشتر باید نوشت .اگر کسی مطلب بیشتری داشته باشه خوشحال می شم ببینمش.

تو این روزها به شعرمشیری بیشتر باید اندیشید:

      ای دریغ از تو اگرچون گل نرقصی با نسیم       ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

هر لحظه که تو این روزها به این سخن کم توجهی کنیم ،بعد ها ساعتها افسوس خواهیم خواهیم خورد شک نکن.

تو دانشگاه یکی از تناز ترین استادادایی  که هست،دکتر حجت زاده است.یادم ترم اول بود با هاش سیایت داشتیم ،تو کلاس خیلی فعال بودم(بابا خر خون،نه بابا فقط جو گیر بودم ،به خدا همین )امتحانش و خدایی خوندم(بابا ترم اول بوددیکه،خام و ناپخته) آخر کار فکر میکنید چند شدم.10 (بیا دیدی ،ضایع شدی کیف کردی؟)نه از آن به بعد بود که اصلاح شدم.از تیپ درس دادنش خودشم می آمد.از بچه ها شنیدم که از قبل از عید سکته زده تو کما است.شاید حالا حالا ها به تنازی ایشان کسی نتوا ند بیاد .خیلیها می توانند درس بدهند ولی همه نمی توانند آن ساعت ها رو به خاطره تبدیل کنند.به امید سلامتیش.

من این وباگ رو که درست کردم می خواستم سهیل با مزه بیشتر باشم .ولی تا حا لا زیاد موفق نبودم.

از دوستایی که نظر گذاشتن هم تشکر.(خیلی حال دادید صفای وجود،(بیا بعدن میگن  صداو سیمابد آموزی نداره))

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 فروردین1386ساعت   توسط سهیل  | 

ما شب ها میریم میدویم

دیشب بارون گرفت و ما هم کم نیاوردیم.مزه ای داد که فکر نمی کنم حالا حالاها از بین بره

هنوز دقیقاٌ نمدنم تو این وبلاگ چه کار میخوام بکنم.شاید بخوام ارتباطی که با دوستام رو دارم از دست ندم .

تا حالا شده یک دفعه جا بخورید ؟بیان بگن یکی از دوستات 7 روز پیش مرده .تو هم تو آن لحظه ها   تو مسافرت و خوشگزانی باشی.سخته.برای من 14 فروردین رخ داد.تازه از تفتان آمده بودم که گفتن مهدی رفت.سر ناهار گفتن.اول که امدم مامانم بغلم کرد وگریه کرد .منم متعجب تیکه انداختم این کارا دیگه چیه .گفت همین جوری دلم برات خیلی تنگ شده بود.ما هم گفتیم بابا ای ول، کلی حال کردیم.(این آقا مهدی فامیلمون هم بود).مشغول ناهار خوردن بودیم که گفت مهدی تصادف کرده حالش خیلی بده .آن لقمه غذا تو گلم سنگ شد.نمی دنم یه جوری شد اصلاتو بدنم حس کردم یک اتفاق خیلی خیلی سریع اتفاق افتاد.(کسی اسم علمی این واکنش می دونه)بعد 9 روز داشتم بهترین غذایی که رسیده بود رو میخوردم  که تو آنی شد زهر .رفتم رو به رو تلوزیون نشستم.یه حالت منگی بود .تا حالا این تجربه رو نداشتم .از سینا پرسیدم کدوم بیمارستان ،گفت 5 شنبه خاکش کردیم ،دو تا فحش حوالش کردم گفتم حالا وقت شوخی گیر آوردی (سینا مون بچه شوخی)رفتم از مامان پرسیدم ؛اونم زد زیر گریه .رفتم رو مبل نشستم.تو یه موقعیت دیگه افتاده بودم.یدفعه زدم زیر گریه ،تا حالا اینجوری یه هو بی مقدمه گریه نکرده بودم.بعد دو _سه روز  تو فکر بودم مرگ چیه ؟تا حالا مرگ و اینقدر نزدیک حسش نکرده بودم

حا لا هم شدیم وبلاگ نویس .چون تو آن مدت گفتم اگر من جای او بدم می گفتم  آیا خوب زندگی کردم یا نه؟پس تصمیم گرفتم خوشتر زندگی کنم حالا که مرگ به جوان همرحم نمی کنه بزار خوش باشیم .اگریکدفعه آمد نگم ای کاش .

پس خوش باد روزهای زندگی.  

 راستی کسی میدونه پرچنان چیه ،کیه ؛یعنی چی؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت   توسط سهیل  | 

من متولد شدم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت   توسط سهیل  |